يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

74

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

منشى الممالك آمدند . بعد از ايشان نواب عالمشاه ميرزا هم آمدند . منتظر نواب مستطاب اشرف و الا شاهزاده محمد حسين ميرزا اميرآخور و سركار آجودانباشى بوديم . در اين بين سركار آجودانباشى كل تشريف آوردند . پيشخدمت نواب اشرف و الا محمد حسين ميرزا آمد گفت سركار و الا اميرآخور مىفرمايند چون والدهء جناب مستطاب آجل آقاى عضد الملك مرحومه شده است و من در اينجا به تعزيه و تسليه مىباشم نمىتوانم زحمت بدهم منتظر من نباشيد . وقت ناهار بود ناهار خوبى حاضر كرده بودند . رفتيم سر ناهار . همراهان ناهار خوردند . من هم جزئى غذائى خوردم . بعد از ناهار نواب و الا آقا مسيح برادر نواب عالمشاه ميرزا پسر مرحوم تيمور ميرزاى معروف آمدند . دو « بهلهء » بالابان كه از كرمانشهان براى ايشان آورده بودند و قريب يك ماه است اوقاتشان را صرف كرده كه آنها را براى من به شكار حقار عادت بدهند آوردند . ديدم بسيار بالابانهاى خوبى بودند . يكى جبالى و يكى ديگر بالابان شامى صافىالاثريا و بىمدامع بود ، ولى جبالى اربع‌الاثريا و مدامع كمى داشت . من شامى را پسنديدم به علت اينكه در ولايت ما جبالى زياد است . بارى پانزده روزه تعهد كردند كه شكارى نموده به من بدهند و اگر زودتر رفتم بعد از شكارى شدن با قوش بلخى مخصوص خود بجنورد بفرستد . از اين عطيه كمال امتنان را از ايشان دارم . يك ساعت به غروب مانده از منزل جناب صاحب اختيار آمديم منزل . وقت مغرب دردسرم بهتر شد . امشب را نيز به نوعى گذشت . روز شنبه سوم صبح باز سرم درد مىكرد . ميرزا زين‌العابدين خان دكتر آمدند . قدرى دواى « آلساتىپرى » داد خوردم . بعد از ناهار سرم قدرى بهتر شد . رفتم منزل جناب مستطاب آقاى عضد الملك خيلى اظهار مرحمت و احترام فرمودند نشستم . از من پائين‌تر جناب صاحب ديوان و نواب اشرف و الا محمد حسين ميرزا اميرآخور و سركار كشيكچىباشى و بعد از آن شاهزادگان و امرا نشسته بودند . جناب آقاى عضدالملك رو به صاحب ديوان كرده فرمودند كه فلانى را درست نمىشناسيد . اين شخصى است كه به طهران كمتر آمده و فرنگستان نرفته ، ليكن در معنى گوئى زادهء طهران است و صد دفعه فرنگستان رفته و تربيت شده . رشادت ايشان