يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
67
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
روز پنجشنبه هفدهم منزل بودم . جناب ميرزا رضا قلى خان مستوفى پيشكار حضرت مستطاب آقاى امين السلطان آمدند . بعضى مطالبات كه اتمام آن راجع به جناب ايشان بود مذاكره شد . قبل از ناهار رفتند دربخانه . ميرزا اسد الله خان منشى اول وزارت جليلهء امور خارجه آمد بعضى يادداشت خارجه آورده بود . جواب داده شد . ناهار را منزل خورده كمى خوابيدم . بعد از خواب دو به غروب مانده جناب مجد الدوله تشريف آوردند . نزديك غروب تشريف بردند . چون دو سه روز است حضرت مستطاب آقاى امين السلطان نقاهت « 1 » مزاجى دارند رفتم احوالپرسى . در ميدان توپخانه سركار ميرزا عبد الله خان ميرپنج هم آنجا مىروند . احوالپرسى كردم . از اسب پياده شده به كالسكهء ما نشسته با هم رفتيم ميان باغ وزير اعظم . فرستاديم در اندرون احوالپرسى كردند . جواب آمد برخاستيم . ميرپنجه منزل خودشان رفتند . من هم رفتم منزل سركار آجودانباشى . جناب صاحب اختيار هم آنجا بودند . شب را با هم بوديم . روز جمعه هيجدهم صبح زود برخاسته رفتم سر حمام وضو گرفته نماز خواندم . جناب صاحب اختيار هم آمدند براى وضو . بعد از نماز چائى خورده سوار درشكه شده آمدم منزل حاجى ميرزا بابا عموزادهء مرحوم حاجب التوليه كه از مكهء معظمه برگشته . مرحوم حاجب التوليه را در نجف اشرف دفن كردهاند ، احوالپرسى از وضع سفرشان نمودم . از قرار تقرير خيلى بد گذشته است . خيلى به مرحوم شدن حاجب التوليه و زحماتى كه كشيدهاند افسوس خوردم . بعد آنها رفتند . ميرزا نظام سرهنگ صاحب مقويم « 2 » كه از حرفهاى عمه « 3 » است آمد قدرى از مقويم و اشعار خواند . قصيدهاى هم براى من گفته بود خواند . ناهار خورده خوابيدم . نيم ساعت از شب رفته در منزل سركار ميرزا عبد الله خان موعود بوديم رفتم . سركار صارم الملك با سركار كشيكچىباشى و سركار آجودانباشى هم بودند . هفت ساعتى آنجا بوديم خيلى
--> ( 1 ) اصل : نقاحت ( 2 ) « مقويم » مهمل « تقويم » و نام رسالهاى است كه ميرزا نظام افشار بطور طنز و مسخره از تقويم تقليد كرده است ( ا . ا . ) ( 3 ) كذا در اصل