يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
63
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
نشستيم . صارم الملك رفتند . من شب را آنجا ماندم . روز جمعه يازدهم صبح رفتم حمام . از حمام بيرون شده آمدم منزل . غلامحسين خان پيشخدمت پسر مرحوم حسينعلى خان جنرال و ميرزا جواد خان كارگزار سابق استرآباد منزل ما بودند . قدرى نشستيم . رقعهاى محمد حسين خان سرتيپ داد كه جناب سپهر نوشتهاند . دو روز قبل وعده خواسته بودند . سوار كالسكه شده رفتم منزلشان . مجمعى كه در مجالس سابق نوشته بودم همه بودند ، مگر دو نفر اضافه شده بود جناب عميد الملك و سلطان الاطباء . بارى نشسته مشغول صحبت شديم . ناهار خورده آمدم منزل . گفتند سركار صاحب اختيار و آقا مسيح تشريف آورده ناهار ميل فرموده رفتند . فرموده بودند جائى مىروم معاودت مىكنم . منتظر بودم تشريف آوردند . قدرى صحبت كرده با هم سوار كالسكه شده رفتيم منزل سركار كشيكچىباشى تا دو ساعتى شب تماما صحبت قوش و تفنگ و شمشير بود . از آنجا برخاسته آمدم منزل شام خورده خوابيدم . روز شنبه دوازدهم صبح زود برخاسته رفتم منزل دندانساز از آنجا مراجعت به منزل مىنمودم . در ميان ميدان توپخانه اسبهاى توپخانه را حاضر نموده مىخواستند بروند ميدان مشق . سرباز هم دسته دسته از اطراف جمع مىشدند . رسيديم منزل . پيشخدمت سركار كشيكچى باشى يك لوله طپانچه ، يك عدد دوربين ، يك قبضه شمشير خراسانى از جانب سركار معظم اليه آورده بود . امروز خسته بودم جائى نرفتم . ناهار را در منزل خوردم . سر ناهار محمد حسين خان سرتيپ و كريمداد خان بودند . بعد از ناهار قدرى خوابيدم . عصرى كسى پيشم نبود . سيف الله خان پسر سركار آجودانباشى كل چند دانه ليموى شيراز فرستاده بود . جناب صاحب اختيار يك طاقه شال كرمانى اعلى كه فرمانفرما براى ايشان فرستاده بود به جهت من فرستادند . در واقع ترجيح به شال كشمير دارد . يك ساعتى شب تلگرافى از عزيز الله خان رسيد . از اخبار سرحدات آسوده شدم . سه ساعتى شب شام خورده خوابيدم .