يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

64

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

روز يكشنبه سيزدهم منزل بودم . نواب محمد حسين ميرزاى غلام پيشخدمت با پسرش آمدند . بعد از ناهار سركار جلال الملك تشريف آوردند . ميرزا مهدى خان سرتيپ مهندس آمدند . همزبان خوبى است . بعد با آقاى جلال الملك رفتيم حضور حضرت مستطاب و الا آقاى ظل السلطان . داخل باغ و عمارت شديم . چه باغ و عمارت در واقع بهتر از اين منزل در طهران ديده نشد . ديدم مادام « پلور » آنجا است با شوهرش . اسباب مبل مىخواهد براى اطاقها بسازد . بعد از رسيدن حضرت و الا به اطاق زمستانى تشريف بردند . مرا خواستند رفتم نشستم . صحبتها فرمودند از شكار و سوار و قشون قديم و جديد خراسان و خراسانى . فرمودند اگر من خراسان بيايم چه‌طور است ؟ عرض كردم زهى سعادت ما خراسانيها ، ولى خراسان حالا قابل تشريف فرمائى وجود مبارك نيست . وقتى قابل بود كه موكب و الا تشريف مىآوردند و ما بندگان را مأمور به فتح و تصرف خيوق و افغانستان مىفرمودند . حالا آن زمان گذشت . دست تصرف اجانب آنجاها راه يافته . خنديدند و رو به جلال الملك كرده فرمودند سهام الدوله عجب خوش صحبت بوده و واقعا همينطور است كه ميگويد . بعد صحبت متفرقه به ميان آمد از اسب و ماديان . فرمودند هزار و هفتصد ماديان دارم ليكن اسب خوب به عمل نمىآيد . هواى اصفهان خوب نمىپروراند . بعد از دو ساعت بلكه زيادتر نشسته ، برخاسته بيرون آمدم . سوار كالسكه شده رفتم منزل نواب و الا حشمت الدوله . نواب و الا عماد الدوله هم آنجا تشريف داشتند با دو نفر ديگر . خيلى صحبت شد . يكى از آن اشخاص گفت شخصى براى حكومت خراسان پنجاه هزار تومان پيشكش حاضر كرده . من گفتم معلوم است آن شخص سفيه است . خراسان بيست هزار تومان سالى مداخل ندارد . همين ركن الدوله از همه كس بهتر است براى حكومت خراسان . از آنجا آمدم منزل . نيم ساعت به غروب مانده رفتم منزل حضرت مستطاب آقاى امين السلطان . در اطاق نشستم . اول جناب قوام الدوله تشريف آوردند . بعد پشت سر هم آمدند . تمام وزرا جمع شد [ ند ] براى مشورت دستور العمل تمام ايران . يك ساعتى نشسته همين كه مشغول خواندن دستور العمل ولايات شدند من برخاستم چون مطالب ربطى به عالم من نداشت . آمدم