يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

50

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

خوابيدم . روز شنبه بيستم صبح نيم ساعت از روز گذشته سركار ميرزا عبد الله خان ميرپنجه تشريف آوردند . قدرى صحبت كرديم . در اين بين سركار كشيكچىباشى تشريف آوردند . بعد از ايشان آقا على خواجه‌باشى را نواب عليهء عاليه سركار انيس الدوله احوال‌پرسى فرستاده بودند . خيلى از مرحمتشان اظهار تشكر نمودم . مدتى نشستند ، بعد همه يك دفعه رفتند . ما هم ناهار خورديم . سوار شده رفتم منزل حضرت مستطاب اشرف آقاى امين السلطان . نشسته احوال‌پرسى فرمودند . پلنگهائى كه ديروز قبلهء عالم زده بودند حسب‌الامر آوردند تماشا كرديم . گفتند حضرت ظل السلطان تشريف آوردند . داخل اطاق شدند . خواستم از اطاق بيرون بروم فرمودند سهام الدوله است ؟ حضرت امين السلطان گفتند بلى . من هم ايستادم . فرمودند بنشين . احوال‌پرسى فرمودند . خيلى اظهار مرحمت كردند . قريب دو ساعت نشستم . گفتند قبلهء عالم ارواحنا فداه خواب تشريف دارند . برخاسته رفتم منزل جناب مجد الدوله . صحبت از شكار تفنگ و دوربين شد . حكيم الممالك و شاطرباشى كه بشير الملك باشد و چند نفر ديگر بودند . نيم ساعت به غروب مانده آمدم منزل . بعد از چند دقيقه حسين خان پيشخدمت مخصوص آمد . خيلى صحبت شكار و قوش كرد . حضرت ظل السلطان را هم از ميان رودخانه ديدم با مجد الدوله رفت منزل خودش . امروز كسى را زيارت قبلهء عالم ارواحنا فداه ميسر نشد ، حتى حضرت ظل السلطان . شب را در سه ساعتى با سركار صاحب اختيار شام خورده خوابيدم . روز يكشنبه بيست و يكم صبح خبر كردند كه قبلهء عالم سوار مىشوند حاضر سوارى بوديم . جناب جلالت مآب آقاى اعتماد السلطنه تشريف آوردند . قدرى صحبتهاى علمى شد . در اين بين يك نفر فراش سواره آمد كه شاه مىفرمايند سوار شده بيائيد . باران هم از ديشب به شدت مىآيد . خواستم سوار شوم يك فراش ديگر تاخت‌كنان آمد كه بعد از ناهار سوار خواهند شد . در اين بين جناب علاء الدوله تشريف آوردند . بعد از ايشان نواب اشرف و الا محمد