يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
51
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
حسين ميرزا ميرآخور و آقا مسيح پسر مرحوم تيمور ميرزا آمدند . قدرى نشسته همه رفتند . جناب مجد الدوله از كارخانهء شاهى يك قدح حليم فرستاده بودند . قبل از ناهار خوردم قدرى خوابيدم . بعد از خواب گفتند قبلهء عالم سوار مىشوند . سوار شده رفتم كه قبلهء عالم سواره در كنار رودخانه تشريف مىآورند . ايستادم . نزديك تشريف آوردند مرا خواستند . در سر سوارى خيلى صحبت و فرمايش فرمودند از شكارگاههاى جاجرود و كوكلان و بجنورد . بعد فرمودند در بهار قدرى قرقاول زنده بفرست در جاجرود سر بدهند . باران كمى هم مىباريد . كنار رودخانه سايبان زدند پياده شده عصرانه ميل فرمودند . از آنجا مراجعت شد . منزل جناب امين حضور سر راه بود پياده شده رفتم بازديد ايشان . در سر سوارى حضرت ظل السلطان هم تشريف داشتند اظهار مرحمت فرمودند . احوالپرسى كردند . غروبى آمديم منزل . با سركار صاحب اختيار شام خوبى خورده خوابيدم . باران زياد امشب آمد . روز دوشنبه بيست و دوم بنا بود صبح قبلهء عالم سوار شوند . باران شدت كرد سوارى موقوف شد . حضرت ظل السلطان از جلو منزل ما ديدم سوار كالسكه تشريف بردند منزل حضرت اشرف آقاى امين السلطان و از آنجا شهر تشريف بردند . مىگويند قبلهء عالم هم فردا تشريف فرماى شهر مىشوند . هنوز يقين نيست . تا چه شود . بعد از ناهار خبر سوارى كردند . جناب جلال الملك منزل ما تشريف آوردند ، بعد را حاجى ميرشكار آمدند . چند دقيقه گذشت جناب مجد الدوله تشريف آوردند قهوه ميل فرمودند . در اين بين گفتند شاه سوار شد . با حضرات سوار شده رفتيم جلو قبلهء عالم . نزديك شديم . مرا احضار كرده فرمودند كه دير وقت است مشكل به شكارگاه برسيم . بعد تند راندند مثل قوالاش المانى ( ؟ ) تا رسيدند به يك كوتل « 1 » . در ميان رودخانه از تفنگ سوار جويا شدند . عرض كردم سيصد تفنگ ورندل داريم . مقرر فرمودند از فرنگستان خواستهايم پانصد تفنگ سوار به شما مىدهم . هر چند قدمى مجددا احضار مىفرمودند تا صحبت ترياكيها
--> ( 1 ) ( - كتل )