يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

49

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

بودم يك دفعه ديدم سلمانى سياه مهيبى داخل حمام مشغول تراشيدن سر شد . هرگز به اين خوبى خدمت كردن نديده بودم . قرار داد با من بجنورد بيايد ، تا چه شود . از حمام بيرون شده رفتم اطاق آجودانباشى كل ، قدرى صحبت كرديم . اصرار داشتند كه ناهار اينجا بخوريد . نماندم چون فردا بايد جاجرود برويم . كار داشتم آمدم منزل . نيم ساعت نگذشت كه جناب جلالت مآب وزير لشكر تشريف آوردند . پسر جناب نظام الملك نوهء ميرزا آقا خان صدر اعظم مرحوم است . خيلى صحبت فرمودند . ناهار با هم خورديم تشريف بردند . حالا دو شبانه روز است كه برف مىآيد . خواستم بازديد جناب حاجى علاء الملك بروم گفتند منزل تشريف ندارند . يك ساعت به غروب مانده شاهزاده علمشاه ميرزاى سرتيپ آمدند . خيلى صحبت از قوش و شكار كرديم . پسر دولت مراد خان دره جزى هم آمده ديدم . روز جمعه نوزدهم صبح زود برخاسته به عزم رفتن جاجرود حاضر شدم . سركار صاحب اختيار هم تشريف آوردند . چهار از دسته رفته سوار شديم . برف ميان شهر كوچه‌ها را مسدود كرده ، از دروازه بيرون شده سوار كالسكه گرديده رانديم . چهار به غروب مانده آمديم سرخه حصار ، كه يكى از شكارگاههاى دولتى مىباشد . عمارت و باغ بسيار خوبى دارد . از آنجا سوار شده رانديم . نزديك عمارت جاجرود آدم جناب مجد الدوله تاخت‌كنان آمد كه مژدهء مرا بدهيد . قبلهء عالم ارواحنا فداه امروز را دو پلنگ و يك قوچ به شست مبارك صيد فرمودند . انعامى به او داده آمديم جلو عمارت كه همان آن قبلهء عالم به اندرون تشريف برده‌اند . رفتيم خدمت حضرت مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم . اظهار مرحمت فرمودند . جمعى از رجال دولت بودند . عرض كردم يكصد اشرفى براى مزد شست قبلهء عالم حاضر دارم . فرمودند بسيار خوب . به عزيز خان كه خواجهء بسيار خوشگلى مىباشد فرمودند اين اشرفيها را ببر حضور عرض بكن سهام الدوله الان از راه رسيد ، شنيد صيد پلنگ فرموده‌ايد اين مزد شست را پيشكش نمود . خواجه برده آمد . مقبول طبع مبارك افتاد . در اين بين جناب مجد الدوله و ساعد الدوله آمدند . من برخاستم خداحافظ كرده بيرون آمدم . سركار صاحب اختيار هم به فاصلهء يك دقيقه برخاستند . آمديم منزل . در سه ساعتى شام خورده