يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

46

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

آوردند . رسم انسانيت به عمل آمده ، در اين بين نواب اشرف و الا ضياء الدوله تشريف آوردند . به قدر نيمساعتى صحبتهاى متفرقه شد تشريف بردند . خيلى خسته بودم . سه ساعتى شام خورده خوابيدم . روز يكشنبه چهاردهم صبح زود برخاستم . منتظر اخبار صاحب اختيار بودم كه جناب جلالت مآب ميرزا قهرمان امين لشكر با امير الامراء العظام نصر الملك امير تومان تشريف آوردند . به قدر يك ساعت صحبت كرديم تشريف بردند . من هم رفتم منزل نواب و الا ضياء الدوله بعد از صرف چاى و قليان مراجعت به منزل كردم كه دو سه نفر از سرتيپان و نواب محمد حسين ميرزا در منزل مىباشند . در اين بين آدم صاحب اختيار آمد كه امير كبير بيرون تشريف دارند بيائيد . حضرات را منزل گذاشته گفتم ناهار بدهند . سوار كالسكه شده رفتم . على خان پسر صاحب اختيار جلو در جهت بلدى ايستاده بودند . پيش افتاد رفتم داخل اطاق شدم . ديدم امير كبير سرپا ايستاده‌اند . لباس سرباز را دستور العمل مىفرمايند كه تغيير بدهند . احوال‌پرسى با التفاتى كردند . بعد فرمودند لباس را مىخواهم اين وضع نمايم . به سليقهء شما چطور است ؟ عرض كردم بسيار خوب است ، البته لباس از منسوجات ايرانى باشد خيلى بهتر از اين ماهوتهاى بىمصرف فرنگى است . بعد را نشستند . من هم با صاحب اختيار نشستيم . خلوت شد خيلى صحبت فرمودند . از جنگهاى تركمان و غيره صحبت كردم . بسيار بسيار اظهار التفات نمودند و به صاحب اختيار فرمودند به سر مبارك شاه امروز در ايران سردار بزرگى كه هست منحصر است به سهام الدوله ، ديگر مثل او نداريم . دو ساعت صحبت طول كشيد . از آنجا برخاسته رفتم منزل آجودانباشى . اندرون بودند . ميان باغ قدرى گشتم . محض استحضار آمدند بيرون رفتيم به گلخانه و اطاقها [ را ] تماشا كرديم بسيار خوب بود . يار محمد خان و سيف الله خان و بچه‌هاى ديگرشان را خواستم بوسيدم صحبت نمودم . اطاقى را هم تعمير مىكردند قدرى دستور العمل دادم . گفتند سركار صارم الملك منزل ما تشريف آورده‌اند . سوار كالسكه شده آمدم منزل . ديدم صارم الملك با حاجى لطف الله خان مير پنجه تشريف