يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
47
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
دارند ، خيلى صحبتهاى انس با هم كرديم . در اين بين آدم سركار ميرزا عبد الله خان آمد كاغذى محبتانگيز نوشته با يك قوچ كه شكار كرده بودند فرستاد . جواب نوشته مراجعت داده شد . سركار صارم الملك هم تشريف بردند . خيلى خسته بودم زود شام خورده خوابيدم . روز دوشنبه پانزدهم صبح را جناب نديمباشى « 1 » كه از ادباى زمان مىباشند تشريف آوردند . بعد جناب حاجى علاء الملك برادر سپهسالار مرحوم تشريف آوردند خيلى صحبت فرمودند . قدرى از رفقاى بىوفا مذمت كردند . قليان آوردند سر قليان نقره كه رسم من است سر قليان من بود ، سر قليان را برداشته ته قليان را به پيشخدمت خود داد كه ببر سر قليان الماس را بالايش گذاشته بياور . آنچه خواستم قبول ننمايم اصرار فرمودند قبول كردم . بعد را ميرزا محمود مستوفى خراسان و ميرزا بزرگ خان مستوفى صندوقخانه و ميرزا سلمان مستوفى آمدند . آقا حسن خان سرتيپ پسر صاحب اختيار هم بودند . ناهار خورديم همه رفتند . قدرى تنها ماندم . دو به غروب مانده سركار آجودانباشى تشريف آوردند . بعد را ميرزا على خان پسر ميرزا آقا خان صدر اعظم آمدند . سركار صاحب اختيار هم تشريف آوردند . مسيو هنيت خان دندانساز هم بود . آجودانباشى تشريف بردند . سركار صاحب اختيار تا چهار ساعتى شب بودند . بعد از شام تشريف بردند . روز سهشنبه شانزدهم چهار از دسته رفته رفتم منزل هنيت خان دندانساز ، قالب دندان را برداشت قرار شد دو دست دندان بسازد . خودش گفت دستى الى چهل تومان مىسازم . گفتم دو دست را خوب بسازيد به شما صد تومان مىدهم . خيلى مشعوف و خوشحال شد . از آنجا بيرون شده آمدم نزديك ميدان مشق . گفتند آجودانباشى اينجا تشريف دارند . پياده شده رفتم ميان ميدان كه آجودانباشى در وسط ايستاده ، به قدر دو سه فوج مشق مىكنند . مرا كه ديدند تشريف آوردند يك كنار ايستاديم . افواج بطور دفيله آمده گذشتند و سرتيپها همه به
--> ( 1 ) برادر محمود خان ملك الشعرا ( ا . ا . )