يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
45
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
سيم خوابگاه با لوازم . واقعا ناهارگاه بسيار قشنگى است . به سرايدار و قراولان انعامى داده سوار كالسكه شديم رسيديم به دوشان تپه . عمارات سركوه و غيره را سابق ديده بودم . گفتند ببر و شير يالدار افريقا در ميان قفسهاى آهنين عمارات پائين است . به صاحب اختيار گفتم تماشا ضررى ندارد . ديدم ايشان هم بىميل نيستند . پائين شده رفتيم ميان باغ سباع . اولا در بيرون شش هفت خرس به زنجير بسته بودند تماشا كرديم . در اين بين ميان باغ چند فرنگى [ را ] كه پيش از ما به تماشاى سباع آمده بودند ديدم . دو نفر مرد و يك نفر خانم و دو نفر بچه و يك نفر نوكر مشغول تماشا بودند . بچهها با لباس نظيف و سفيد زمستانى . به صاحب اختيار گفتم اينها يقين انگليسيند . فورا يكى از آن دو نفر مرد گفت بلى اينها بچههاى منند و انگليسيم . رفتيم به تماشاى قفسهاى آهنين . در قفسهاى متعدده دوازده شير ديدم . از آن جمله چهار شير يالدار افريقائى بود و دو سه شير بچهء يالدار افريقائى كه در اينجا متولد شده ديدم . در قفسهاى ديگر پنج ببر ديده شد . يكى بسيار وحشى بود . به محض ديدن ما از آن سر قفس حمله كرد . با صداى مهيب به پنجرههاى آهنين جستن نمود . من به صاحب اختيار گفتم اگر پنجره بيفتد در اين بين چه خواهيم كرد ؟ گفتند واقعا چاره نداريم . حقيقتا يك قلاده ببر بسيار بزرگى در آنجا بود . هرگز ببر وحشى به اين بزرگى نمىشود ، مگر اينكه چند سال قبل در كوكلان ببرى كه يكى از خوانين كوكلان را گرفته بود با تفنگ زدم شبيه به اين ببر بود . يك پلنگ بد ذاتى با يك عنتر افريقائى ديده شد . انعامى به شيربان و قراولان آنجا داده و سوار كالسكه شديم آمديم رو به شهر . وسط خيابان لالهزار رسيديم گفتند حضرت مستطاب اجل اشرف آقاى امين السلطان به جاجرود از راه ديگر تشريف بردهاند . از آنجا رو به ميدان توپخانه به طرف منزل امير كبير آقاى نايب السلطنه براى شرفيابى رفتيم . ميان عمارت خلوت گفتند آقا الان به حمام تشريف بردند . عباسقلى خان سرتيپ كه پارسال در استرآباد براى من تمثال همايونى آورده بود حاضر شد . چون پيشكار درب خانهء آقا مىباشد رفت در حمام عرض كرد . اظهار التفات فرموده بودند كه فردا صبح بيائيد ملاقات شود . از آنجا سركار صاحب اختيار رفتند منزل خودشان . من هم به طرف منزل خود آمدم . ساعتى نگذشت جناب حكيم الممالك تشريف