يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

39

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

روز يكشنبه هفتم ديروز بعد از غروب رئيس تلگرافخانهء سمنان منزل ما آمد . يك نفر تلگرافچى هم با چشمهاى احول همراهش بود . احوال‌پرسى كردم . عذرخواهى نمود كه اطلاع از آمدن شما نداشتم و الا صبح مىآمدم . گفتم اين عذر بدتر از گناه است . من دو روز است در اينجا مىباشم شما بىخبريد و حال اينكه اجزاء تلگرافخانه بايد از همه جا ، آن به آن مطلع باشند . بارى با اين حالت خواستم كسب اطلاعاتى از او بنمايم . از هرچه پرسيدم گفت نمىدانم . عاقبت اظهار داشت راه آهنى كه « ماشى « 1 » » از طهران به حضرت عبد العظيم ساخته وقت حركت شيپورى مىكشد . « ماشى » كه قطار راه آهن را ساخته در هر ماهى سه هزار تومان منفعت مىبرد . ديدم بيچاره هنوز ماشين را با « ماشى » فرق نكرده . همچه مىداند كه « ماشى » اسم شخص است . صحبت را جاى ديگر گردانيدم . گفتم ديروز از آهوان تا سمنان هفت هشت تير تلگراف افتاده و سيم در زمين بود . گفت مأمور انگليس آمده تعمير مىكند . در دو فرسخى است فردا خواهيد ديد . تير را مجانا تعمير مىنمايد و به هر غلام تلگرافخانه دوازده تومان سالى از خود مىدهد سهل است ، مواجب غلامهاى خط راه را هم خودش مىدهد . در آخر سال با اجزاى تلگرافخانهء ايران حساب مىنمايد . از گفتگوى مشار اليه حيرت كردم و از بينظمى كارها افسوس خوردم . سه ساعت از دسته گذشته سوار شدم . چيزى در راه نديدم ، بجز از زوار . سه فرسخ از سمنان گذشته ديدم عمله و غلام زير سيم تلگراف كار مىكنند . بعضى تير را عوض مىنمايند ، دوباره محكم مىكنند . شخص انگليسى را نديدم . رئيس تلگرافخانه مىگفت من خدمت شما خيلى ارادت دارم . چند سال قبل در شاهرود تلگرافخانه بودم براى من اسب خوبى فرستاده بوديد . گفتم خاطر ندارم . چهار به غروب مانده آمديم منزل . در ميان قلعهء تازه منزل كرده بودند . پيرزنى كه چانه‌اش به « عانه » فرو رفته بود ترازو در دست به نوكرها هيمه و غيره مىفروخت . گفتم سبحان الله : « بخت بدبين به كجا مىكشد آبشخور ما » . پيرزن بعد از آنكه معاملاتش را با نوكرها تمام كرد خواست با من هم معامله‌اى كرده باشد . چند دانه انار در ميان دورى گذاشته آمد در اطاق احوال‌پرسى از من كرد . گفت تو به جاى پسر من هستى . قدرى صحبت نمودم ، انعام دادم

--> ( 1 ) كذا