يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

40

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

رفت . بعد از آن شوهرش كه زياد از هفتاد سال سن داشت آمد از من احوال‌پرسى كرد . از وضع قديم قدرى حرف زد . مىگفت وقتى كه قشون از اينجا عبور مىنمود سيورسات از ما مىگرفتند ما گريخته در قلعه متحصن مىشديم . سيورسات را از ديوار قلعه آويزان كرده مىداديم . با وجود اين در بيرون قلعه آنچه محصولات باغ و غيره بود همه را مىبردند . حالا خوب عهدى شده ، وقتى كه قشون مىآيد همه چيز را به قيمت گزاف مىفروشم . احدى نمىتواند به مال ما نگاه كند . خيلى اظهار تشكر مىكرد . من هم از خوشنودى او بسيار خوشحال شدم . از سمنان تا لاسگرد پنج فرسخ و نيم است . روز دوشنبه هشتم صبح زود برخاسته نماز خواندم . دو ساعت و نيم از دسته گذشته سوار شدم . چيزى در راه ديده نشد ، مگر دو دسته زوار مراغه‌اى بودند به مشهد مقدس مىرفتند . يك دسته هم مشهدى از عتبات مىآمدند . در عبدل‌آباد ناهار خورده آمديم منزل . خانه‌اى كرايه كرده بودند بد منزلى نبود . در ميان قلعه است . باباى قوشچى افتاد . قوش طرلان بسيار خوبى زير پاى اسب مانده ، بالش زخمى و چند پرش كنده شد و ليكن استخوان نشكسته ، على الحساب به كار نمىخورد . از لاسگرد تا ده نمك شش فرسخ زياد است . روز سه‌شنبه نهم دو ساعت و نيم به دسته مانده سوار شدم . راه امروز بسيار صعب است براى كالسكه همه جوب و گل [ است ] . از چهل و هفت جوب گذشتيم كه هر يك را رودخانه‌اى كوچك مىتوان گفت . تخمين كردم تماما بايد مقابل آب عين اللطف بجنورد باشد . سر جلگهء خوار از اين آب مشروب مىشود . قلعه‌جات زياد ديده شد . از جلو قلعه‌اى مىگذشتم ديدم چند نفر رو به ما مىدوند . آمدند معلوم شد صفر على خان سركردهء سوار قراچورلو مىباشد . احوال‌پرسى كردم چند دقيقه ايستاده به زبان كردى صحبت نمودم . اين قراچورلوها اصلا از اكراد شادلو مىباشند . معلوم نيست در چه زمان از صفحات بجنورد مهاجرت كرده به خوار آمده‌اند . قريب چهار صد خانوار مىباشند و صد سوار ديوانى دارند . از وضعشان ،