يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

34

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

به دهات فندرسك رفته . جهت را نپرسيدم . نيم ساعت به غروب مانده كريمداد خان آمد قدرى صحبت كرديم رفت منزل خودش . امروز ناهار بجز نان و هندوانه چيزى نخورديم . در بين راه تمام اوقاتم مصروف به خواندن كتاب « سلطان نامهء عثمانى » بود . از رياح‌آباد الى مغز شش فرسخ است . روز يكشنبه سلخ دو ساعت و نيم از دسته گذشته سوار شدم . چون راه سياه كوه براى رفتن كالسكه خيلى صعب بود از راه بالا كه شمالى سياه كوه باشد [ آمديم ] ، اگر چه راه خوب بود ، ليكن دو فرسخ دور تر افتاديم . در بين راه چهار آهو نزديك ديده شد . از كالسكه بيرون آمده خواستم تفنگ نمايم عقب آهو رفتند ناپديد شدند . رحيمقلى بيك پيشخدمت تاخت كرد جلوش را گرفت ، از پيشش گذشتند تفنگ كرد نخورد . آمديم سرچشمه « قهج » ناهار خورديم . سيد قهجى گوسفندى تعارف آورد انعام گرفت . مىگفت من آشناى ميرزا انباردار بجنوردم . سوار شده منزل آمديم . منزل علىآباد مال مرحوم جان محمد خان برادر ظهير الدوله است . در عمارت باغ فرود آمديم . در چهارده سال قبل كه طهران مىرفتم مرحوم جان محمد خان بود . يك شب اينجا مهمان ايشان شديم . امروز كه اينجا را ديدم خيلى افسوس بر بىوفائى دنيا خوردم . عمارت خراب و باغ مغشوش معلوم مىشود كه صاحب مرده است . قدرى ميان باغ گشتم . اين قلعه را جان محمد خان مرحوم در وقت مخروبه بودن به هشتصد نهصد تومان ابتياع نموده ، حالا ده پانزده هزار تومان مىارزد . متعلق به دختر و داماد ايشان است . دختر در طهران و داماد در مشهد است . گماشتهء آنها درب دروازه با دو نفر ملا استقبال كردند . گوسفندى هم قربانى نمودند . عصرى ميرزا ابراهيم پسر مرحوم ميرزا حسين خبر آمدن ما را شنيده بود از اورس آمد . دو رأس گوسفند ، چند قطعه مرغ ، دو سفره نان خوب آورده بود . خيلى با او صحبت كردم . جوان خوبى است . از مغز تا علىآباد شش فرسخ است ، لكن ما جهت اعوجاج راه هشت فرسخ آمديم .