يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

33

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

بنائى كرده‌اند ليكن بانى معلوم نيست . از اسم سونيج كه تركى است بايد از بناهاى اتراك باشد . حالا را نواب جهانسوز ميرزا تصاحب نموده ، چهار خانوار در همان خرابه‌هاى رباط ساكنند و به بيست و پنج خروار از نواب معزى اليه اجاره كرده‌اند . از آنجا گذشته آمديم منزل . چهار به غروب قدرى نان خشك با پنير و كمى هندوانه خوردم . كدخداى رياح آباد مردى بود هشتاد ساله . گوسفندى تعارف آورد انعامى به او دادم . قدرى از قديم صحبت كرد . چهارده سال قبل از اينجا به عزم دار الخلافه مىگذشتم قنات اينجا را سيل خراب كرده ، اظهار پريشانى مىكردند . تعهد نمودم خدمت اولياى دولت به عرض برسانم . بعد از ورود دار الخلافه و زيارت خاكپاى مبارك اعليحضرت همايونى ارواحنا فداه . اول به لفظ دربار فرمودند از كدام راه آمدى . به عرض رسانيدم از راه جاجرم و رياح آباد . فرمودند رياح آباد آب داشت . عرض كردم قنات را سيل خراب كرد . مؤكدا به مرحوم ميرزا حسين خان سپهسالار مقرر فرمودند كه مأمور رفته قنات را تعمير نمايند و چهار سال از ماليات معاف باشند . از اين جهت پيرمرد دعا به ذات ملكوتى صفات همايونى ارواحنا فداه و اظهار تشكر از من مىكرد . از كبابه تا رياح آباد هفت فرسخ است . غروبى كريمداد خان سرتيپ رسيد . روز شنبه بيست و نهم دو ساعت از دسته گذشته سوار كالسكه شدم . گفتند حاجى محمد اسمعيل تاجر بجنوردى از بجنورد آمده جهت معاملهء شخصى خود به طهران مىرود . مشار اليه را خواسته از سرحدات پرسيدم . گفت الحمد لله امنيت است . رسيديم محاذى كيلان . مردم آنجا نزديك راه ايستاده بودند . احوال‌پرسى نمودم . انگور بسيار خوبى تعارف آورده بودند . قدرى در ميان كالسكه خوردم . رسيديم نزديك مغز . راه كالسكه بد بود سوار اسب تخت شدم . رسيديم جلو قلعه . مردم با ازدحام ايستاده بودند . احوال‌پرسى كرده آمديم منزل . در خانهء رعيتى كه اسمش عبد الخالق بود فرود آمديم . خانه را تازه ساخته‌اند اگر چه تماما از گل است و ليكن از گچ بهتر ساخته‌اند . خانهء رعيتى كمتر به اين خوبى مىشود . برادر كدخداى سابق آنجا قدرى به و انگور و بادام آورده بود . از برادرش جويا شدم گفت از ترس نواب جهانسوز ميرزا فرار كرده