يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

29

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

در اين بين كاغذى از نور گلدى خان رئيس قارى قلعه تبعهء دولت روس رسيد . نوشته بود كوه فاليزبان و خشتلى [ را ] به چيذريها بدهيد . من ضامن هستم ده يك آنجا را گرفته بدهم . پنج تومان هم از بابت ده يك كنجدى كه در خاك دولت عليه ايران كاشته‌اند فرستاده بودند . پنج تومان را به آدمهاى او انعام دادم . نوشتم بهيچوجه نبايد تبعهء روس در خاك ايران زراعت نمايند . ده يك هم لازم نيست . نصرت الله خان سرتيپ از جاجرم به سنخواست جهت پذيرائى ما آمد . آدمى محض خبر آمدن فرستاده بود ، جواب نوشتم مراجعت نمود . از فيروزه الى چهار بيد چهار فرسخ است . روز دوشنبه بيست و چهارم طلوع آفتاب سوار شده سرسوارى مجددا آقا بيگلر را خواسته سفارش قراولخانه‌ها و نظم سرحدات را نمودم . از آنجا مراجعت به سملقان كرد . نور الله خان و ميرزاى مستوفى و غيره از اين منزل معاودت نمودند . ميرزا بيك به جهت سركشى زراعت چهار بيد ماند . نزديك قريهء طور كدخدا با جمعى از رعيت منتظر [ بودند ] و قدرى انگور و كشمش و گوسفند قربانى آورده بودند . از آنها گذشته رو به دامنهء كوه رفتم در آنجا چشمه‌اى بود يك دسته كبك ديده شد . يك تير انداختم يكى افتاد بقيه را آنچه جستجو نمودند پيدا نشدند . در اين بين يك تيپ سوار از دور نمايان شد . دانستم نصرت الله خان سرتيپ است . از چهارده سنخواست به استقبال آمد ، رو به آنها رانده تا رسيدند به ما . اظهار محبت در حق او و همراهانش شد . رسيديم به قريهء دربند . اهالى آنجا نيز رسم استقبال معمول داشتند . نزديك قلعهء كرف كدخدايان چهارده با جمعيت استقبال نمودند . در بين راه چند بار اجناس ديدم رو به شهر بجنورد مىرفتند . پرسيدم گفتند مال ميرزا محمد على جاجرمى است . خودش را هم ملاقات كردم . آمديم منزل ناهار خورده قدرى خوابيدم . بعد از خواب كاغذى از جوين رسيد . ايلدار بيك نوشته قدرى شيرينى فرستاده بود . گفتم جواب نوشتند . در اين بين ميرزا على ملك و ميرزا حميد و ميرزا على كه اهل خراشايند آمدند . قدرى نشسته مراجعت كردند . از ملاقات ميرزا على ملك معنى « الملك يتشكل باشكال المختلفه » به نظرم آمد . نصرت الله