يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
184
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
و لا [ قوة الا بالله ] سرايدار اينجا دختر پنج شش سالهاى دارد ، پناه بر خدا بقدرى حرف مىزند كه همه را غلط مىنويسم . خيلى فضول است . در ساعت دو و نيم شام خورده خوابيدم . دوشنبه 17 رمضان امروز دوشنبه هفدهم بايد برويم « قوشه » . صبح زود برخاسته بعد از خوردن چائى مدتى كجاوهها رفتند . دختر صاحبخانه از وقت اذان آمده بقدرى ما را اذيت كرد كه به تنگ آورد و حكما مىگفت خلعت مرا بدهيد برويد . خودم هم با شما به طهران مىآيم . آخر از بابت خلعت آسوده كرديم . در ساعت سه سوار شديم . دختر از پشت سر ما گريه مىكرد ، صدايش تا خيلى راه مىآمد . نوكرها كارى كه مىكنند اينست كه به هر جا مىرسند آدم و عالم را خبر مىكنند كه اينها عروس مىبرند ، عروس مىآورند . عالم به سر من مىريزند . منزل نيست كه چهار پنج تومان خرج نشود . از سيد و عارف و درويش و فقير كه در هر منزل به اسم حضرت اجل عالى روحنا فداه نمىشود آدم ندهد . آن هم يكهزار و دو هزار را هم قبول نمىكنند . از يك تومان و پنج هزار دم مىزنند ، مگر امشب در رباط آسود باشم ، آنجا هم شايد از لوطى و رهگذر كسى را پيدا كنند . تازهاى در بين راه به غير از زوّار چيزى ديده نمىشود . يك دسته زوّار استر آبادى را ديدم . با پالكى و كجاوه بودند . يك دسته هم زوّار بربرى در امير آباد [ بود ] . به ناهار پائين شديم . دو ساعت به غروب مانده منزل رسيديم . تازه كاروانسرا ساختهاند ، لكن از آبادى دور است . در همان قوشه پائين شديم . در بين راه اگرچه همه چيز [ گران ] قيمت است ، مخصوص هيمه سه من يكهزار ، و دو من و يك من نيم هم مىدهند . در اين منزل . . . « 1 » را چهار من يك قران گرفتند . نان نيم من و پنج سير ، كاه دو من . جمعيت زياد آمده هردو رباط پر از مال و آدم است . خوب بود كه زودتر آمديم ، و الا منزل هم پيدا نمىكرديم تا به چيز ديگر برسد . نيم ساعت به غروب مانده بود يك ارابه گارى آمد پر از يخدان و مفرش و فرش . ده دوازده نفر هم قزاق مفلوك با قدارههاى بلند . لباسشان سياه ، خودشان لاغر و زرد [ بودند ] ،
--> ( 1 ) ناخوانا