يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

181

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

قران - كاه و بيده هشت من يك قران - هيمه شش من يك قران . هرجا مىرسيم از ملخ آه و ناله دارند . الان كه مشغول تحرير بودم زنى آمده يك دورى سيب تعارف آورد . باز يكى آمد پنج نعلبكى آجيل شب‌چره آورد . تا ساعت پنج مرا به تنگ آوردند . آخر گفتم همه را از حياط بيرون كرده در را بستند . باز هم حيا نكرده شب است تمام را آوردند . خلاصه با حالت درد دندان و درد شانه و زكامى در ساعت پنج خوابيدم . در اذان صبح برخاستم . پنجشنبه 13 رمضان امروز پنجشنبه سيزدهم بايد برويم شاهرود . باران مىبارد . كوهها پر برف شده است . در طلوع آفتاب حركت شد . كجاوه‌ها از راه « گرجى » رفتند . كالسكه از راه « قهج » . پناه بر خدا مىبرم از راه امروز . هر [ چند ] گاه برف ، گاه باران ، با درد دندان ، راه بد ناهموار ، با هزار زحمت پنج ساعت به غروب مانده منزل رسيديم . ناهار هم نتوانستم بخورم . منزل بايد مىرفتم خانهء حاجى سيد هاشم . گفتند كريم داد خان آنجا منزل كرده است . لابد در كاروانسرا منزل كرديم . منزل بد نيست . سر در كاروانسرا است . راه پله دارد . حياط سمت ديگر دارد . از كاروانسرا خارج است . بعد از نماز و چائى به سركار سهام الدوله تلگراف زدم . هنوز جوابش نرسيده . شام را دير دادند . خسته و مانده و گرسنه ، آخر نان و كباب خورده خوابيديم . جمعه 14 رمضان صبح جمعه چهاردهم برخاستم كه برف باريده است . آب مىشود . خيلى گل شده . حمام را هم سپرده بوديم . حاجى خان حمامى را تعريف كرد . پنج ساعت از دسته گذشته سواره رفتيم . به غير از خودمان كسى نبود . لكن بقدرى كثيف و بدبو بود كه تعريفش به تحرير نمىآيد . بعد از بيرون شدن مىگويد من حمام را به چهار تومان داده بودم . گفتم در حقيقت حمام به اين كثيفى چهار ساعت ماندن و چهار تومان دادن از عقل دور است . يك تومان و دو هزار داده آمديم منزل .