يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

182

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

گفتند كريم داد خان رفته است . به طهران مىرود . بارى بعضى كارها لازم بود روبه‌راه كرديم . وقت اذان شام بود . آدم آقا سيد رضا برادر حاجى سيد هاشم آمد به عذرخواهى كه منزل نيامديد ، اسباب خجالت ما شد . ده كله قند ، هشت گريوانكه چائى ، يك سفرهء نان خاصه ، با يك رأس تخلى تعارف فرستاد . احوال‌پرسى مىكند . وعده ميخواهند كه در مراجعت بايد منزل خودشان بيائيد . گفتم تا قسمت چه باشد . به آدمهاشان انعام داده شد . الان دو ساعت و نيم از شب رفته بايد شام خورده و خوابيد . جواب « تل » هنوز هم نيامده است ، خيلى پريشانم . شاهرود از همه‌جا گرانتر است . نان يك من يك قران و نيم - جو يك من يك قران - كاه چهار من يك قران - يونجه يك من يك قران - هيمه سه من يك قران - حنا كيسه‌اى دو هزار - كفش زوجى هفت هزار . شنبه 15 رمضان انشاء الله فردا شنبه پانزدهم بايد برويم « ده ملّا » . صبح زود برخاسته نماز خوانده تا كجاوه‌ها رفتند ما هم حاضر شديم . سه و نيم از دسته رفته سوار شديم . چون ده ملّا خيلى نزديك بود گفتم بنه برود مهماندوست . تا ده ملّا راه سنگلاخ بود . بعد خوب شد . كالسكه راحت مىرفت . در بين راه دسته زوارى ديدم از كربلا مىآمدند . چند زن هم بودند . كرايه‌كش ، قاطر و گارى خيلى ديده شد . دو ساعت و نيم به غروب مانده منزل رسيديم . همين باغ است كه در مراجعت از سفر كربلا به ناهار پائين شديم . خانه‌ها خيلى كثيف شده . كجاوه‌ها نرسيده بودند . ما هم بيكار بوديم . با تركان بىبى آب گرم كرده ، روبند و جوراب و دستكشها را شستم . الحمد لله امروز آفتاب گرم و هواى خوبى بود . لكن از نيامدن جواب « تل » خيلى پريشانم . هيچ حالت و حواس ندارم ، مكرر اين شعر را مىخواندم : نماز شام غريبان [ چو گريه ] آغازم * به مويه‌هاى غريبانه قصه پردازم به ياد يار و ديار [ آن ] چنان بگريم زار * كه از جهان ره [ و ] رسم سفر براندازم