يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
167
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
ساعت از شب گذشته جناب اشرف پرنس ارفع الدوله آمدند اصرار كردند كه امشب به تياتر برويم ، ولى چون هنوز ضعف و نقاهت « 1 » در مزاج باقى بود روز را هم حركت زياد كرده بودم متعذر شدم . شجاع الممالك را به همراهى ايشان فرستادم . چهارشنبه بيست و چهارم ماه ذيقعده سه ساعت به غروب مانده به تماشاى شهر « بك اوغلى » رفتيم . از پلى كه در بين اسلامبول و بكاوغلى ساخته شده گذشتيم . طول اين پل تقريبا هزار قدم و عرض آن دوازده قدم مىشود . جمعيت زيادى از كالسكهنشين و سواره و پياده از روى اين پل عبور مىنمودند . از هر سواره و درشكه قدرى پول مىگيرند . سكنهء شهر بكاوغلى اغلبى فرنگى و ارامنه مىباشند . عمارت و كارخانهجات و مغازههاى اين شهر معمورتر از سمت اسلامبول است . خيابانهاى اينجا تنگ و معوج است و داراى نشيب و فراز است از اين جهت گردش با كالسكه قدرى صعوبت دارد . بعد از مختصر سياحتى يك ساعت به غروب مانده مراجعت به منزل كرديم . دو ساعتى شام خورده خوابيدم . پنجشنبه بيست و پنجم هوا ابر ، كمكم باران هم مىآمد جائى نرفتيم . آن روز را به صحبتهاى شيرين جناب اشرف ارفع الدوله گذراندم . تا سه ساعت از شب گذشته با هم بوديم . بعد ايشان رفتند . من هم خوابيدم . الحمد لله ناخوشى « آنفلانزا » به كلى رفع شده ، ولى زخم دست و اطراف گردن از صدمهء گزيدن جانور دريائى باقى است . جمعه بيست و ششم چهار ساعت به غروب مانده با جناب اشرف ارفع الدوله كالسكه نشسته به طرف بك - اوغلى رفتيم گردش زيادى نموديم . تقريبا يك فرسخ متجاوز راه رفتيم . به ميدانگاهى رسيديم كه زنها و دخترهاى فرنگى در آنجا مشغول بازى و گردش بودند . از آنجا گذشته به
--> ( 1 ) اصل : نقاحت