يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
143
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
وحشيگرى و هيولاى مهيب « 1 » آنها متحير بودم و متأسف از وضع ايران شدم كه ايران به آن عظمت زمان كيان و ساسانيان و پارسيان به دست چنين مردمان بىسروپا ويران شده ، تا حالت حاليه ديده مىشود . از همه ملل روى زمين پس افتادهتر و خرابتر هستند ، نه [ داراى ] آبادى در حاليه و نه در آتيه مىباشند . به قول فردوسى عليه الرحمه كه پيشبينى كرده مىگويد : ز ترك و ز دهقان و از تازيان * نژادى پديد آيد اندر ميان نه ترك و نه دهقان ، نه تازى بود * سخنها به كردار بازى بود همى بركشد اين از آن ، آن از اين * كه نفرين ندانند از آخرين بريزند خون از پى خواسته * شده روزگارى بد آراسته . . . اگر شرح حاليهء ايران را بنگارم سالها بايد . به همين اكتفا مىكنيم . من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش پس بهتر اين است مهر خاموشى بر لب نهم هزاران موى را بشكافتم من * طريق اين خموشى يافتم من بارى چهار از دسته [ گذشته ] آمديم ده نمك ناهار خورده قدرى استراحت كردم . زوارهائى از اصفهان و غيره در ده نمك ديده شد . يك ساعت از شب گذشته حركت به سمت مشهد كردند . روز پنجشنبه سيزدهم منزل لاسگرد است . در بين راه بعضى از زعفرانلوها را ديدم . دم كالسكه آمدند . گفتم
--> ( 1 ) اصل : مهب