يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

99

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

روز شنبه نهم سه ساعت به صبح مانده سوار شديم راه افتاديم . سر آفتاب به رباط سونيج رسيديم . از آنجا گذشته سليمان خان سرتيپ يك نفر سوار فرستاده بود از ما خبر بگيرد . آمديم « كبابه » . چند نفر بجنوردى به مازندران مىرفتند . سپردم چند درخت نارنج بياورند . يك ميدان به كبابه مانده شمشير و جيقه سرتيپى و سردارى دادم به ميرزا اسمعيل پيشخدمت براى نصرت الله خان فرستادم . در بين راه رسيده شمشير را بسته ، جيقه را به سرش زده بود . با سوارهء جاجرم رسيدند . احوال‌پرسى كردم . نزديك قلعهء جاجرم علماء و سادات و اعيان جاجرم ايستاده بودند . احوال پرسيدم . قربانى آورده بودند . استاد اسمعيل بامى يك ديو با دو اسب چوبى ساخته ، ديو خالى از تماشا نبود . پنج به غروب مانده آمديم منزل ناهار خورده خوابيدم . عصرى آدم سليمان خان را با رحيمقلى پيشخدمت روانه كردم بروند سملقان پيش سرتيپ . شمشير مرحمتى دولت را با جيقهء سرتيپى و سردارى نيم رسمى و يك لولهء تفنگ ته پر براى سليمان خان فرستادم . يك دستگاه ساعت هم براى آقابگلر دادم بردند . شب را نصرت الله خان سرتيپ پيش من بود . در ساعت سه شام خورده خوابيدم . روز يكشنبه دهم صبح از جاجرم سوار شده تند آمديم . در بين راه محمد خان بيك سيسابى با سوار سيساب رسيد . يك آهوى زخمى ديده با شمشير زده بود . سر شمشير به اسب هم خورده . آهوى ديگر را گرگ گرفته بود . سوارهاى سنخواستى از دست گرگ زنده گرفته آوردند . گفتم زنده بياورند . در بين راه مرده بود . سرش را بريده آوردند . رسيديم جعفر آباد . اهالى آنجا در ميان راه با حاتم بيك ايستاده بودند . دو آهو هم شكار كرده آوردند . احوال‌پرسى كرده گذشتم . نزديك خراشا اعيان چهارده حاضر بودند . آمديم منزل ناهار خورده خوابيدم . تعليقه به اهالى اسفرائين گفتم نوشته فرستاد كه با ميرزا محمد قلى هفدهم تماما بجنورد بيايند . شش آهو شكار شده بود فرستادم بجنورد .