آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
پيشگفتار 19
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )
همراه با فرسايشى ناشى از مروز زمان ، 372 صفحهء مكتوب با مركب مشكى ، صفحهء اول داراى 16 سطر و بقيه صفحات 18 تا 21 سطر ، و انجامى بىسرانجام ! كتاب را برداشتم و همراه با شادى و حقشناسى عرض ادب كرده ، از خدمتشان مرخص شدم . به محض رسيدن به منزل كتاب را گشودم و با گردش چشم بر چند سطر صفحهء اوّل ، تصميم گرفتم خواندن را با نسخهبردارى آغاز كنم تا اين يادگار يك نسخهء مكرّر نيز داشته باشد ؛ و چون شروع به نوشتن كردم ، تصميم گرفتم كاغذ كپيه بگذارم تا دو نسخهء مكرّر داشته باشد ! به اين ترتيب قسمتى از زندگانى پدربزرگ - كه رحمت خداوند بر او باد - صفحه ، صفحه بر من گشوده شد و به تدريج با شكل شخصيت ورزيده ، برومند و سالم ايشان آشنا شدم و آن را سرشار از نيرو و حساسيتى پرتوان يافتم و پرتو آن ، شكل و شمايل هماهنگ و متناسب ظاهرى ايشان را در ميان عكسهاى خانوادگى ، روشنى ديگرى بخشيد . * * * بارى نسخهبردارى كه تمام شد ، تصميم من هم براى چاپ كتاب قطعى شده بود . موضوع چاپ كردن آن را نزد حضرت پدرم مطرح كردم . فرمودند : « نه ! به درد چاپ نمىخورد ، بعضى مطالب آن چندان خوب نيست . » با روحيات ايشان آشنا بودم و دانستم كه مىخواهند دلايل مرا نيز براى چاپ كتاب بشنوند . عرض كردم . « نمىدانم چرا شما با چاپ كردن اين كتاب موافق نيستيد ، امّا من به عنوان يك خوانندهء معمولى خيلى مطلب از آن آموختم و چيزهاى زيادى در آن هست كه براى اوّلينبار خواندهام . كتابى بسيار پركشش و جذاب است ؛ من صلاحيت ندارم كه ارزش تاريخى آن را ارزيابى كنم ؛ اما دست كم با يك شخصيت نقّاد ، پرانرژى و پرذوق دورهء مشروطيت آشنا شدم ؛ صرفنظر از اينكه ، به جهت ارتباط نوه و پدربزرگى ، كتاب برايم دوست داشتنى و تحسينبرانگيز است ! »