احمد مجد الاسلام كرمانى

56

سفرنامه كلات ( فارسى )

چند عدد اشرفى تقديم و پرداختن تعارف مستوفى و وزير دفتر هركس هر ملكى را طالب بوده بصدور فرمان متصرف شد و شرح اين مطالب از وظايف سفرنامه ما نيست و اين اجمالرا به جهت فهم پارهء از مطالب مينويسم چنان كه بتحقيق حساب كرده و ميدانم كه دو ثلث از مزارع ايران متعلق ببزرگان و يك ثلث ديگر هم يا وقف بوده يا چندان قابل ملاحظه نبوده و جالب دقت ايشان نشده باز بعنوانى ديگر متصرف شده‌اند و آن عنوان تيول است كه شرحش را در يكى از فصول اين سفرنامه مينگاريم ، و از اين جهت كه مالكين ضعيف برباد رفته و مالكين قوى پيدا شده‌اند عنوان گرفتن سوروسات هم رفته‌رفته كم شده و شايد به زودى باالمره متروك گردد و جهت اينكه اهالى كهريزك اعتنائى بسرهنگ كشيكخانه نكردند و زير بار پرداختن سوروسات نميرفتند اين بود كه اين آبادى ملك امين الدوله « 1 » حاليه پسر مرحوم امين الدوله صدر اعظم اسبق و داماد شاه است و گويا سرهنگ درست اطلاع نداشت يا بامين الدوله هم بواسطه انتصاب خودش به حضرت امير بهادر « 2 » وقعى نميگذاشت بهر تقدير

--> ( 1 ) - ميرزا محسن خان معين الملك پسر امين الدوله داماد مشير الدوله بود و چون خانم او داراى اولاد نميشد در زمان صدارت پدرش او را طلاق داد و با خانم فخر الدوله دختر مظفر الدينشاه ازدواج نمود . ( 2 ) - امير بهادر ، حسين پاشا خان قراباغى از امرا و درباريان مظفر الدينشاه ، محمد عليشاه قاجار و از مخالفين مشروطيت ، در زمان مظفر الدينشاه رئيس كشيكچيان خاصه بود ، در واقعه‌ى تحصن علماء در حضرت عبد العظيم كه وى براى ارضاء و اسكات و استمالت آنها بدانجا رفت در مقابل اساءى ادب آنها نسبت به مظفر الدينشاه برآشفت و در مقام شاهدوستى خويش نيز غش كرد و پس از آن همه‌ى عمر با مشروطيت مخالفت ورزيد ، محمد على ميرزا پس از جلوس با وجود سفارشات پدرش او را از رياست كشيكخانه خلع نمود اما چندى بعد وى دوباره بدربار نزديك شد و شاه ديگر بار او را به كار سابقش گماشت . بمرور ايام بوزارت جنگ منصوب شد . ( 1326 ه ق ) عنوان سپهسالار اعظم يافت و كم‌كم مقام اول را در دربار يافت و در مخالفت با مجلس و اساس مشروطه و مشروطه‌خواهان جد تمام ورزيد . بعد از فتح تهران بدست مجاهدين ، وى نيز سفارت روس پناه برد و بعد از خلع محمد شاه تبعيد گشت . امير بهادر شاهنامه فردوسى و سه جلد كتاب وسايل را طبع نمود و شاهنامه طبع او بنام شاهنامه‌ى امير بهادرى مشهورست . « صفحه 251 كتاب دائرة المعارف فارسى »