احمد مجد الاسلام كرمانى
52
سفرنامه كلات ( فارسى )
شرح عباى زمستانى آستردار خود را برداشته روانه شدم و بهيچكدام از اهل خانه و نوكر و بستگان خود اظهارى ننمودم و با نهايت اطمينان و وقار ظاهرى و هيجان و تزلزل باطنى از خانه درآمدم و با حضرات روانه شدم و نه من ميدانستم كجا ميروم و نه فراشها اظهارى مينمودند تا آنكه از كوچه خارج و داخل خيابان ناصريه شديم از نايب سئول كردم بكدام طرف بايد برويم طرف پائين را نشان داد روانه شديم من و نايب باتفاق پهلوى يكديگر راه ميرفتيم فراشها هم از عقب ميآمدند و مراقب بودند نائب هم هيچ نميگفت كه چكار دارد و بطفره ميگذرانيد تا آنكه من باصرار كار او را سئوال كردم جواب داد تشريف بياوريد در دار الحكومت آنجا حضرت و الا خودشان خواهند فرمود من ميدانستم كه امروز جمعه است و حضرت و الا در دار الحكومه تشريف ندارند ولى محض تحقيق امر رفتم ، در آنجا كه وارد شديم مرا در اطاقى بردند و نشاندند و رفتند از سه ساعت بغروب مانده تا سه ساعت از شب رفته در آن اطاق بودم و در اطاق را فراشها و قراولها گرفته بودند ساعت سه نايب آمد و گفت حضرت و الا منزل نبودند حالا تشريف آوردند و تلفون كردهاند برويم منزل برخاستم و پياده روانه شديم تا به خانه نير الدوله رسيديم رفتم در اطاق شاهزاده بعد از تعارفات گفتند حكم شده شما چندى از طهران مسافرت كنيد گفتم اطاعت دارم ولى استدعا دارم محلى را كه بايد بروم معين كنيد تا درشگه كرايه نموده بروم گفتند شما زحمت نكشيد ، دولت براى شما درشگه حاضر نموده بعد ايشان رفته و شام آوردند با وثوق السلطان منشى ايشان شام خورديم سرهنگ كشيكخانه با درشگه حاضر شد بيست تومان وجه