احمد مجد الاسلام كرمانى

50

سفرنامه كلات ( فارسى )

ميافزود تا آنكه رفته رفته حالت اطمينان او در منهم اثر كرده قدرى آرام شدم و آرام گرفتم فورا صدا كرد قهوه‌چى چائى آورد و قليان حاضر كرد و خودش هم سيگارى كشيده ، او شرح گرفتارى خودشرا اظهار داشت و من قضيه خودم را نقل كردم و شرح گرفتارى منكه مفصلا گذشت اما شرح گرفتارى او بقراريكه خودش نقل ميكرد چنين است . « ديروز عصر برحسب عادت اراده حمام داشتم و ميخواستم حركت كنم كه نايب على اكبر خان آمد دم در و صدا كرد من رفتم به‌بينم كيست نايب گفت با شما كارى دارم تشريف بياوريد برويم خيابان گردش كنيم و ضمنا صحبت بداريم من به خيال اينكه شايد مطلب او راجع به خانه است . چونكه خانه مسكونى من متعلق است بسردار افخم و سه ساله به من اجاره داده و حالا آنخانه را فروخته و با اينكه هنوز موعد اجاره منقضى نشده اصرار دارد كه ما را از خانه بيرون كند منهم به نير الدوله متظلم شده اجاره‌نامه را هم نزدش فرستاده بودم حالا خيال ميكردم نايب على اكبر خان آمده قرارى در اين باب بدهد لهذا عبا را برداشته با نايب على اكبر خان روانه شديم همين كه بوسط خيابان رسيديم چند نفر فراش هم اطراف ايستاده و بما ملحق شدند ولى چون ذهنم مسبوق بعضى خيالات بوده و مخصوصا از كاغذى كه يگانه دانشمند مسلم ملا عبد الرحيم طالبوف « 1 » به من نوشته بود و صريحا

--> ( 1 ) - « طالب اف متولد 1250 و متوفى 1328 ه - ق » حاجى ملا عبد الرحيم پسر استاد ابو طالب نجار تبريزى در محله سرخاب به دنيا آمد در شانزده سالگى از تبريز به تفليس رفت و به تحصيل زبان و ادبيات روسى پرداخت و در نزديكى از ايرانيان ساكن تفليس بنام محمد على خان به كار مشغول شد سپس خود شخصا به كار مقاطعه كارى پرداخت و ثروت قابل ملاحظه‌اى پيدا كرد و در ثمرخان شور مركز حكومت داغستان زندگى دلخواهى را آغاز نمود . -