احمد مجد الاسلام كرمانى

35

سفرنامه كلات ( فارسى )

طلاب هستند كه عمامه آنها خيلى بزرگ است طبقه سوم سلسله ذاكرين و واعظين هستند كه عمامه بزرگ بر سر ميگذارند بعد از اين سه طبقه دلالها عمامه نيم رسمى دارند بعد اصناف ديگر و خصوص تجار عمامه‌ها را كوچك و ظريف ولى پارچه سنگين استعمال مينمايند . مجملا منكه خود را بسيار مرد عالمى ميدانستنم ناچار عمامه بزرگى بر سر ميگذاشتم و مخصوصا همان ايام يك توپ از پارچه معروف پيراهن شاهى كه از بافت لندن است و از قرار زرعى سى شاهى است و در ايران كفن اموات و پيراهن احياء و عمامه علما و شال كمر و زير شلوارى ظرفا از آن پارچه است خريده و با خيلى دقت ، پيچ‌پيچ و پرشكن بر سر گذاشته بودم يوزباشى كه فكر ميكرد كه اگر اين عمامه را بربايد دو سه پيراهن براى خودش و دو سه چهارقد براى زنش مىشود و هر وقت فكرش باينجا ميكشيد فروغى از ديدگانش ظاهر ميشد و گاهى هم خيال ميكرد شايد اين عمامه تقلبى باشد يعنى لائى داشته باشد . آنوقت دلتنگ ميشد و آثار غضب از چشمهايش ظاهر ميگرديد توضيح آنكه بعضى از اهل علم كه مكنتى ندارند مىتوانند دو سه تومان بدهند و يك عمامه بزرگ فراخور مقامات و مناسب احترامات خودشان ترتيب بدهند و عمامه كوچك هم خلاف زى آنها است و در انظار مردم بىسواد بخرج ميروند لهذا چند زرع پارچه ميخرند مقدارى كهنه و پارچه‌هاى مندرسه در جوف آن ميگذارند و آن پارچه‌هاى كهنه را در ميان پارچه نو مخفى مىسازند بقسمى كه ابدا معلوم نميشود و در ظاهر عمامه بزرگ صحيحى به نظر ميآيد اما باطنش خراب است و در نظر تشنه ، آب ولى سراب است و در ايران از اين قبل چيزها فراوان است عادت غريبى دارند براينكه ظاهر كارها را آراسته و پرنقش و نگار مينمايند و كمتر به خيال اصلاح باطن مطالب ميافتند و مكرر ديده‌ام اشخاص را كه خرقه يا لباده سنجاب و خز ميپوشند و فقط همان دور خرقه خز دارد و ما بقى خالى است گذشته از لباس در عماراتشان هم همين قسم