احمد مجد الاسلام كرمانى

34

سفرنامه كلات ( فارسى )

مسدود شد و نه او نه سوارها راهى براى عبور درشكه سراغ نداشتند . قدرى متحيرانه تأمل كرديم تا آنكه بعضى رعايا كه از آن طرف عبور ميكردند پيدا شدند از آنها تحقيق كرديم آنها بالصراحه جواب دادند عبور درشكه از اين سمت محال است يا بايد از جلو شاهزاده عبد العظيم برويد و يا آنكه از كنار كوه بىبى شهربانو عبور نمائيد و برويد بامين آباد حضرت عليا و از آنجا از خارج زاويه به خط راه كهريزك داخل شويد به اين ترتيب تقريبا يكفرسخ راهتان دور خواهد شد ، حضرات بناى مشورت را گذاردند كه چه بكنند نايب سوارها ميگفت به من صريحا حكم كرده‌اند از راه زاويه نروم مبادا فسادى شود درشكه‌چى ميگفت من راه بىبى شهربانو را درست نميدانم و اسباب زحمت خواهد شد منكه از موقع حركت از شهر تا اينجا بواسطه صدمهء كه از يوزباشى پدرسوخته خورده بودم حالت تكلم نداشتم و مبهوت در درشكه نشسته بودم در اينجا به حرف آمدم . واقعا گويا فراموش كردم شرح پذيرائى يوزباشى را بنويسم و لازم است نوشته شود تا معنى جوانمردى و فتوت معلوم شود وقتى كه از در خانه نير الدوله روانه شديم يك نفر فراش قوى هيكل آمد در جلو من در درشكه نشست و ضمنا نگاهى بحسرت زياد بعمامه و عباى من ميكرد زيرا كه عباى من آهارى بسيار اعلى كرمانى بود و بتازگى از كرمان براى من دوازده تومان خريده و فرستاده بودند و لباده من برنك همان عبا از همان قماش بوده او هم نو و ظريف بود و عمامه مطابق معمول مملكت خيلى بزرگ مينموده چه لباس رسمى اهل علم و طبقه روحانين در ايران فقط عمامه و عبا است و هر قدر صاحب عمامه سواد و علمش زيادتر باشد بايد عمامه‌اش را بزرگ‌تر بنمايد حتى آنكه در تمام ايران عمامه بزرگ را علامت سواد زياد ميدانستند و علماء خيلى محترم عمامه را بقدرى بزرگ مىبندند و بسر ميگذارند كه در وقت حركت متصل سرشان از سنگينى عمامه به طرف چپ و راست متمايل مىشود و از آنها كه گذشت طبقه