احمد مجد الاسلام كرمانى
33
سفرنامه كلات ( فارسى )
فصل سوم نفى بلد هنوز آفتاب پهن نشده بود كه از دروازه دوشان تپه خارج شديم ( و من از اين ببعد تا مراجعت بطهران بواسطه غارت شدن ساعت مجبورم اوقات را از آفتاب حدس بزنم و تعيين نمايم ) و هيچ نميدانم اراده كجا را دارم و خود را به قضا و قدر سپرده يا بعارة اخرى تسليم سوارها و درشكهچى و يك نفر يوزباشى كه با من سوار درشكه شده است شده و منتظرم كه ببينم بكجا ميروم ، درشكه را از خارج شهر و كنار خندق راندند تا اينكه بدروازه دولاب رسيديم و از آن دروازه وارد شهر شديم و ثانيا از دروازه ماشين خارج شديم و اجمالا فهميديم به طرف حضرت عبد العظيم ميرويم و از جاده اردبيل خارج هستيم و همه جا طى طريق نموده تا نزديكى ابن بابويه رسيديم در اينجا نايب سوارهاى كشيكخانه بتركى به درشكهچى اظهار داشت كه از طرف شاهزاده عبد العظيم مرو بلكه از بيراهه برو درشكهچى هم آنجاها را درست نميدانست و از خط راه متعارف خارج گرديد و گرفتار زحمت شد زيرا كه صحراهاى مزروعه و انهار جاريه بىپل در جلوش مصادف ميشد و راه چارهاش