احمد مجد الاسلام كرمانى
28
سفرنامه كلات ( فارسى )
كرده منهم فورا لباس پوشيده نوشتجات و غيره كه بالاى سرم بود برداشتم و روانه شدم و با آنكه خيلى سعى كردم كه حاجى و شاگردش بيدار نشوند ولى آنها هم بيدار شدند و من از خانه بيرون آمدم هنوز درست از خانه بيرون نيامده بودم كه فراشها دو قسمت شدند قسمتى بغارت خانه مشغول شدند « 1 » و قسمتى ديگر بغارت بنده پرداخته جيب و بغل ، كيف ، نوشتجات ، اسناد ، ساعت ، زنجير ساعتبند ، پول نقد ، تقريبا پنج تومان ، اسكناس بانك چهل و پنج تومان ، اشرفى شش مثقالى بسكه شاپور ذو الاكناف سه عدد ، اشرفى دو عددى چهار تومانى سه چهار عدد ، تمام را بردند من را هم از خانه بيرون آوردند دم در خانه سعيد خان و آقا رضا را ديدم منكه مدتها بر آنها فرمانفرمائى كرده بود بفاصله اين دو سه دقيقه باز فراموشم نشده بود و با نهايت قدرت بسعيد خان گفتم كسى با تو كار ندارد برو در خانه مشغول خدمت باش و بآقا رضا گفتم تو همراه من بيا و با نهايت طمأنينه و وقار در ميان فراشها به راه افتادم مثل اياميكه از خانه باداره و مطبعه ميرفتم و جمعى از افراد خودم همراهم بودند و ضمنا به آنها فرمايشات ميكردم يا اوقاتيكه از دار الحكومه يا وزارت عدليه يا دربار مراجعت ميكردم كه يكدسته فراش و كفشدار و پيش - خدمت اطرافم را گرفته هركدام بزبانى تملقم ميگفتند و استدعاى انعامى مينمودند چند قدمى كه رفتم صداى ناله و استغاثه شنيدم كه كسى تظلم مىكند و ميگويد و اللّه بااللّه من هيچ تقصير نداشتم برگشتم ديدم ميرزا احمد بيچاره را فراشها گرفته با سروپاى برهنه ميكشند ، با كمال تسلط بفراشها گفتم من مقصرم با او چه كار داريد همين يك كلمه اسباب استخلاص او شد آنوقت روانه شدم همين كه چند قدمى
--> ( 1 ) بارى اول طلوع صبح صادق رد مجد الاسلام را به خانه حاجى عبد الحسين تاجر اصفهانى رسانيده از پشت بام به خانه ريخته در حالت خواب مجد الاسلام را گرفتار نموده آنچه اسباب خانه حاجى عبد الحسين كه ممكن بود بغارت رفت صفحه 360 تاريخ بيدارى ايرانيان