احمد مجد الاسلام كرمانى
23
سفرنامه كلات ( فارسى )
نايب : بلى بلى ما هم التماس دعا داريم . پس بالاجماع ميآيند در خانه ناظم الاسلام كرمانى . آقا رضا در مىزند بعد از مدتى در زدن عيال ناظم با نهايت اضطراب ميآيد پشت در ميگويد : كيست در مىزند ؟ . - آقا رضا كه در آن خانه زياد رفتوآمد داشته صدا مىكند : آقاى ناظم تشريف دارند ؟ - خير امشب جائى ميهمان بودهاند و به خانه نيامدهاند شما بگوئيد چه كارشان داريد ؟ . سراغ مجد الاسلام رفتيم گفتند امشب خانه شما ميهمان هستند ، كار لازمى است بگوئيد زود بيايند . - مجد الاسلام امشب كه هيچ بلكه هيچ شبى در خانه ما نمانده است خود آقاى ناظم هم امشب به خانه نيامدهاند . تلگرافى از كرمان آمده و بايد زود بمجد الاسلام برسانيم اگر در اينجا هستند بيدارشان كنيد شما كه ميدانيد من نوكر ايشان هستم و كار لازمى دارم . - من تو را مىشناسم اما گفتم نه مجد الاسلام نه ناظم الاسلام هيچ كدام در خانه ما نيستند و منهم در را باز نميكنم « 1 » .
--> ( 1 ) . . . در ساعت هشت از شب گذشته در بستر راحت خفته بودم كه شنيدم درب حياط را ميكوبند پس از جواب و استفسار معلوم گرديد از محل و مكان مجد الاسلام استفسار ميكنند . بعد از دقت و تأمل معلوم شد جمعى سواره و پياده كه متجاوز از صد نفر بودند اطراف خانه را گرفتند چون از پيش احتياط خود را ديده بودم و هر شب درب خانه را از پشت قفل مينمودم كه احدى نتواند در را باز كند به اين جهت درب خانه با نهايت استحكام بود از آنها اصرار از من انكار كه صداى نايب هادى خان كه ملقب بخبير دربار بود شنيدم كه گفت ما مجد الاسلام را ميخواهيم اگر اينجاست بگوئيد در -