احمد مجد الاسلام كرمانى
24
سفرنامه كلات ( فارسى )
حضرات از آنجا مأيوس ميشوند ، خان نايب ميگويد : اينجا كه تيرمان به سنگ آمد و مظنه ضعيفه راست ميگفت اينجا نيستند ديگر كجا را سراغ دارى ؟ بايد رفت منزل ميرزا اسد اللّه خان مدير مطبعه خورشيد چون مدبر الممالك هم آنجا منزل دارد فرصت شيرازى « 1 » هم آنجاست هر خبرى هست آنجاست نايب بسيار خوب بيائيد برويم و همگى روانه ميشوند تا بدر خانه ميرسند و در ميزنند اين خانه مشتمل است بر يك بيرونى و يك باب اندرونى . فرصت و مدبر بيرونى را اجاره كردهاند اندرونى را خود با ميرزا اسد له خان با مادر و ساير فاميل نشستهاند وقتى كه در ميزنند فرصت بيدار مىشود جواب ميدهد : كيست ؟ چكار دارد ؟ - آدم آقاى مجد الاسلام هستم و با شما كار دارم . فرصت باور مىكند و با لباس خواب در را ميگشايد فورا فراشها او را گرفته بميان كوچه ميآورند ، هرچه داد ميكشد ؛ چه خبر است ، نقل كجاست ، يعنى چه ، چرا به من توهين ميكنيد ؟ . بخرج نميرود ناچار محض فرار از آنها ميگويد من معلم بچههاى حضرت اقدس
--> جواب گفتم ما عصر باهم بوديم او رفت به خانه دبير حضور و من آمدم به خانه خود ديگر مرا اطلاعى نيست بالاخره خبير دربار كه شخص درويش مسلكى بود و در اين گونه موارد دستگيرى از فقراء و مراعات مظلومين را مينمود به آدم مجد الاسلام گفت رفقاى مجد الاسلام را بما نشان ده و بعد از اندكى توقف روانه شدند صفحه 359 تاريخ بيدارى ايرانيان ( 1 ) سيد ميرزا محمد نصير الحسينى شيرازى ملقب به فرصت الدوله و متخلص به فرصت در سال 1271 ه ق در شيراز متولد و شصت و نه سال عمر كرد و در صفر 1339 ه ق مطابق آبان 1299 در شيراز چشم از جهان فرو بست فرصت داراى تأليفات چندى است كه از آن جمله ميتوان 1 - كتاب آثار عجم 2 - درياى كبير 3 - اشكال الميزان 4 - بحور الالحان 5 - منشأت نثر 6 - رساله شطرنجيه 7 - رساله در گرامر خط ميخى و بالاخره ديوان او را نامبرد .