احمد مجد الاسلام كرمانى

22

سفرنامه كلات ( فارسى )

مواجبشان هم بقاعده ميدهد انعام ، خلعت ، ميهمانى ، مهربانى هم مىكند شما خبر نداريد چگونه يك مملكتى را برهم زده حضرت اتابك و حضرت و الا نير الدوله از دست او چه صدمه‌ها خورده‌اند ، بلكه خواب ندارند ، حتى شاه هم صريحا حكم فرموده‌اند او را از اين شهر اخراج كنيم ! - لا إله الا اللّه پس پسر من چه خواهد كرد بيچاره طفلك تازه ميخواستم دامادش كنم . نه مادر جان مترس روزى را خدا ميدهد . خدا گر ز حكمت به‌بندد درى * ز رحمت گشايد در ديگرى - درست ميفرمائيد اما تا مثل مجد الاسلام گيرش بيايد پدرش در آمده . غصه مخور من او را در خدمت حضرت و الا پيش خدمت ميكنم مأموريت - هاى خوب هم برايش پيدا ميكنم . - شما را به خدا ممكن است پسر من پيش خدمت حضرت و الا شود ؟ البته ممكن است پسر تو جوان قابلى است انشاء اللّه خيلى هم ترقى مىكند . - خدا سايه سركار را كم نكند شما بايد پدرى بكنيد ، پس رو به آقا رضا كرده ميگويد : - مادرجان برو خدمت سركار آقاى نايب هرچه ميفرمايند اطاعت كن گور پدر مجد الاسلام كرده تا كى با اين مرد غريبه پرشروشور راه به روى برو جانم خدا بهمراهت اگر امشب او را پيدا نكنى شيرم را حلالت نخواهم كرد . محض خاطر سركار نايب اگر زير قبه قمر هم باشد پيدايش ميكنم و دست سركار نايب مىدهم - برو عزيزم خدا بهمراهت منهم بسر جا نماز دعا ميكنم كه زودتر يارو را پيدا كنيد و همه از شر او خلاص شوند .