احمد مجد الاسلام كرمانى

525

سفرنامه كلات ( فارسى )

انداختند بعد از آنكه طهماسبقليخان پادشاه را گرفت و قراول بر او گماشت ، بچادر خود برگشت در آنجا اغلب از صاحب منصبان كه مشاهده اين احوال كرده بودند حاضر بودند از آنها پرسيد با پادشاه چه بايد كرد آنها در جواب گفتند جز آنچه شده است هيچ نبايد ولى طهماسبقليخان آنها را متقاعد كرد كه لازم است او را در جاى دور دستى محبوس نمائيد ، بنابراين سه روز بعد با شش هزار نفر او را تحت الحفظ بمازندران فرستاد ، قليلى از اين اشخاص ايرانى و اغلب افغان بودند بعد از گرفتن پادشاه ، يكدسته قوى از قشون به شهر فرستاد عمارت سلطنتى را گرفتند ، دروازه و شوارع را قراول گماشتند روز بعد از طلوع طبل زدند و اعلام كرد كه هركس از خانه خود بيرون بيايد كشته خواهد شد ، ظهر ديدند كار سهل و آسان است حكم شد هركس به كار خود مشغول شود و بطور معمول بيرون بيايد ، ايرانيها قلبا زياد محزون بودند و تصور ميكردند پادشاه كشته شده همين كه فهميدند زنده است به اين حال خوش داشتند كه قشون براى حفظ او خواهد شوريد روز بعد از آن روز كه پادشاه را بيرون فرستادند ، طهماسبقليخان با شكوه هرچه تمام‌تر بسراى سلطنت رفت و تمام صاحبمنصبان نظامى و غيرنظامى همراه او بودند و حكم كرد پسر پادشاه را از سراى بيرون آوردند در گهواره روى تخت گذاشتند ، تاج سلطنت را بالاى سر او و شمشير و سپر را به پهلوى او گذاشتند و بعد برسم شاهان او را بسلطنت باسم « شاه عباس » خطاب كردند اول طهماسبقليخان قسم به قرآن خورد خدمت كند ، ديگران نيز همين‌طور معمول داشتند ، بعد از اين تشريفات ريشخندى ، طهماسبقليخان در عمارت ماند تا كارگذاران را به امور پايتخت گذاشت ، حكام ولايات را كه به آنها اعتماد نداشت تغيير داد ، بعد با قشون خود رو بعثمانيها آورد چند منزل ببغداد مانده با « احمد پاشا » كه سپاهى بىشمار همراه داشت مقابل شد و شكست فاحش به او رسانيد ، بعد ببغداد رفت و شهر را محاصره نمود قشون ساخلوى بغداد زياد بودند مدتى مديد شهر را حفظ كردند