احمد مجد الاسلام كرمانى
524
سفرنامه كلات ( فارسى )
دروازه اردو زده بود انتظار داشت ببيند اثر اين تكاليف در خيال پادشاه چه خواهد بود ، چون ديد اعتنائى نكرده رؤساى قشون خود را جمع كرد و آنچه را گذشته بود با آنها بميان نهاد ، همگى با او در اين عقيده متفق شدند كه پادشاه خيال دارد او و دوستانشرا به قتل برساند و قشون را متفرق كند و مصالحه ننگآميزى كه با عثمانيها كرده است مخصوصا براى اين است كه فرصت و موقع يافته خيال خود را بمقام اجرا بياورد ، طهماسبقليخان به آنها گفت كه : « حالا چاره خلاصى من و شما اين است كه پادشاه را معزول كنيم و پسرشرا بجاى او به تخت بنشانيم به اين وسيله بهانه خوبى در دست خواهيم داشت كه با دولت عثمانى بجنگيم و نقص مصالحه كنيم » . صاحب منصبان با او همراه شدند و اين قصد را از اين قرار مجرى داشتند ، طهماسبقليخان پادشاهرا بميان قشون دعوت كرد پادشاه به اردو آمد از حالت قشون و از مشق آنها زياد مسرور شد و از سركرده آنها در ميان جمعى تمجيد كرد وقتى كه پادشاه از ميان صفوف ميگذشت ، بعضى از صاحب منصبان جزء و سربازها بآواز بلند عرض كردند كه اگر پادشاه را بما فرمايشى باشد بجان و دل اطاعت كنيم اين حركت اول اسباب تعجب نادر شد ولى چنانچه عادت او بود خاطر خود را جمع كرد و از پادشاه استدعا نمود كه به آنها بگوييد تكليف شما اين است از طهماسبقليخان كه سردار كل است اطاعت كنيد ، پادشاه خواهش او را نهپذيرفت و از آنجا بچادر سردار بجشنى كه فراهم بود رفت ، آنجا در شراب افراط كرد و گويا دواهاى مخدر هم در آن ممزوج بود كه در روى مسند بخواب رفت ، طهماسبقليخان حكم كرد پادشاه را بسرائى كه در باغ هزار جريب بود ببرند ، همراهان پادشاه كه ملتزم بودند بر خلاف حكم طهماسبقليخان كردند و گفتند كه همين جا مواظبت پادشاه خواهيم بود ، طهماسبقليخان آنها را تهديد كرد خواستند فرار كنند قراولها آنها را گرفته و بحبس