احمد مجد الاسلام كرمانى
518
سفرنامه كلات ( فارسى )
بمحاصره آنجا پرداخت ، تا دشمن سر اطاعت و انقياد پيش آورد مبلغى تسليم و مبالغى ماليات ساليانه قبول كردند ، به شرط آنكه پادشاه حاكمى از طايفه خودشان به آنها بگمارد ، اين شرط قبول شد همگى به اطاعت قسم خوردند و از آن وقت رعيت ايران محسوب شدند ، پادشاه همراه قشون بود ولى فرمان نميداد و عزيمت مشهد كرد و نادر حسب الحكم از عقب آمد در سنه 1142 هجرى بمشهد رسيدند در همان وقت خبر رسيد كه اشرف افغان بجاى محمود پسر ميرويس در اصفهان با قشون قوى در تهيه آمدن است ، اشرف بعد از آنكه خبر فتوحات نادر را شنيد خيال كرد اگر به نادر فرصتى دهد تا قشون خود را بيفزايد در مخاطره عظيم خواهد ، لهذا مصمم شد كه در اول كار او را تمام كند در همان سال يعنى سنه 1142 هجرى با سى هزار قشون از اصفهان حركت كرده عزيمت خراسان نمود ، اين خبر شاه طهماسب و نادر را بوحشت انداخت ولى قشون او هنوز از اثر فتوحات آخرين مسرور و بمقابله دشمن مشتاق بودند ، نادر از اين حالت قشون خوشحال بود و با اينكه اميد افزودن سپاه نداشت از اين جهت كه جنگى در پيش بود و كسى داوطلب داخل قشون نميشد ، معهذا باستثناى ساخلوى مشهد شانزده هزار قشون حاضر كرده و حركت نمود تا بدامغان آمد و در آنجا محل مناسبى اختيار و انتخاب كرده منتظر ورود دشمن گرديد ، همينكه اشرف آمد و نادر را در چنان موقع خوب ديد خواست به او حمله كند ولى صاحب منصبان او رأى ديگر زدند و گفتند اگر از جنگ احتزاز كنند دشمن به سهولت غالب خواهد آمد زيرا كه اهالى اطراف تصور خواهند كرد افاغنه از مقابله ايرانيان ميترسند لهذا بر افاغنه خواهند شوريد و راه آذوقه را بر آنها خواهند بست ، اشرف گفت بهتر آنست رو بمشهد برويم و با نادر نجنگيم سردارهايش نيز از اين رأى انحراف ورزيدند ناچار فرمان جنگ داده شد ، نتيجه جنگ خطاى صاحب منصبان افغان را ثابت كرد ايرانيان با چنان موقع خوب به كلى غالب آمدند ، اگرچه پيش از چهار هزار نفر از