احمد مجد الاسلام كرمانى

512

سفرنامه كلات ( فارسى )

و بر عده خود افزودند تا عده آنها به پانصد نفر رسيد ، مردمان قوى با اسلحه و اسب ، وحشت تمام در آن صفحات افتاد از اهالى خراج خواستند چون امتناع نموده اول آنها را تهديد كرده ، بعد اموال آنها را بغارت بردند و خانه‌هاى آنها را آتش زدند . اين نكته را لازم است بمطالعه‌كنندگان بگويم كه نادر نمىتوانست مدتى بر اين منوال حكومت كند و البته قشون پادشاه او را تعاقب كرده و مغلوبش ميساختند ولى در اينوقت دولت ايران مشغول جنگ داخلى بود و افغانها برياست پسر ميرويس اصفهان را گرفته و تمام صفحات جنوب شرقى ايرانرا ، به اطاعت آورده بودند ، عثمانىها بصفحات غربى داخل شده و اغلب جاها را متصرف بودند ، روسها در گيلان و جاهاى ديگر در سواحل بحر خزر را به تصرف درآورده بودند براى شاه طهماسب جانشين سلطان حسين دو سه ايالت بيش باقى نمانده بود و از همه طرف محصور دشمن بوده ، قشونى نداشت كه بدفع نادر بفرستد و اهالى هم ميترسيدند با او مقابله نمايند ، نادر هم آنچه براى خود و همراهانش لازم بود ميگرفت و زندگانى ميكرد در اين اوقات شاه طهماسب بر « سيف الدين بيك » يكى از سركردگان قشون كه رئيس طايفه بزرگ موسوم به بيات بود متغير شد و خواست او را بكشد ، سيف الدين خبر يافت و شبانه با هزار و پانصد نفر از بستگان خود از اردو فرار كرد و چون مأمنى نداشت نزد نادر قلى رفت و به او ملحق شد ، عده همراهان نادر به دو هزار رسيد اسباب وحشت و خرج زياد از براى آن صفحات گرديد ، عموى نادر از قوت برادرزاده خود كه بيش از سى فرسخ با او مسافت نداشت انديشناك شد كه مبادا بر او بتازد ، لهذا كاغذى به نادر نوشت و به او تكليف كرد كه اگر تسليم شود و به خدمت پادشاه برود او و همراهانش عفو خواهند شد ، نادر از اين تكليف خوشوقت گرديده بعموى خود نوشت ، كه اگر بتواند رقم عفو آنها را صادر نمايد او در قبول اين تكليف حاضر است بنابراين عموى نادر عريضه‌اى بشاه طهماسب نوشت و توسط برادرزاده خود را كرد ،