احمد مجد الاسلام كرمانى
513
سفرنامه كلات ( فارسى )
پادشاه اول راضى نبود شخصى را كه مصدر چنان اعمال و تقصيرها شده بود ببخشد ، ولى تفصيل رفتار ناشايسته كه در مقابل خدمات سابق بنادر شد و او براى حفظ خود براهزنى مجبور گرديده بود ، بعرض رسيد و گفته شد كه نادر صاحبمنصب رشيدى است و قشون او به كار خواهد آمد و وجود چنان شخصى لازم است ، پادشاه قبول كرد و فرمان عفو نادر را بعموى او فرستاد او نيز فورا به نادر تبليغ نمود ، نادر با سيف الدين بيك و صد سوار زبده بكلات آمد عموى او با كمال مهربانى پذيرائى كرد روز ديگر مهمانى شايسته براى او و همراهانش فراهم آورد ، خواست تا سه روز آنها را نگاهدارد و تصور خيانتى از برادرزاده خود نميكرد ولى نادر در خيال انتقام بود و ميخواست صدمهاى را كه عمويش به او رسانيده و حق او را تضييع كرده و در بيچارگى او را حقير شمرده بود تلافى كند ، براى اجراى اين قصد با همراهان خود گفتگو كرد و قرار داد ، پانصد نفر از كسان او يك روز بعد از خودش حركت كرده در نزديك قلعه « كلات » كه كوهسارى ايست پنهان شوند ، در همان شب تهيه كه لازم بود ديده شد ، دو ساعت از نصف شب گذشته نادر بكسان خود كه ميان قلعه بودند حكم كرد بسر قراولها ريختند ، بعضى را كشتند و بعضى را گرفتار نمودند ، نادر به اطاق عموى خود رفت او را كشت كليدهاى قلعه را برداشت دروازهها را باز كرد و پانصد نفر را كه منتظر اشاره بودند داخل قلعه نمود ، كسان عموى نادر كه غير از قراولها يك صد و شصت نفر بودند ، متوحش گرديدند و چون كسان نادر درب منازل آنها را گرفته بودند ، مقاومت نتوانستند نمود و سر تسليم پيش آوردند روز ديگر اسلحه آنها را گرفته خود آنها مرخص شدند ، در اينموقع خون زيادى نريخت بيش از پانزده يا بيست نفر كشته نشد ، نادر فورا آدم فرستاد بقيه همراهان خود را كه در كوه بودند احضار كرد ، چند روزه به او ملحق شدند ، اين واقعه در سنه 1726 مسيحى مطابق با سنه 1139 هجرى تقريبا شش سال بعد از آنكه نادر را در مشهد از خدمت پادشاه معزول كردند اتفاق افتاد .