احمد مجد الاسلام كرمانى

509

سفرنامه كلات ( فارسى )

بمانند و نادر قلى هركس را ميخواهد بجاى آنها معين كند . نادر قلى از صاحب‌منصبان جزو بجاى آنها ، كه مانده بودند معين كرده و قشون در حركت آمد و همه مانند سردار خود مصمم بودند ، يا بر دشمن غلبه كنند يا بدست دشمن كشته شوند . سركرده تركمانها چهار منزل از مشهد دور بود ، همين كه شنيد قشون مىآيد سوار خود را كه براى تاخت‌وتاز به اطراف متفرق شده بودند جمع كرد ، نادر مستقيما رو بدشمن آمد وقتى رسيد ديد صفوف آراسته و مهياى جنگ هستند ، قشون خود را بالاى بلندى كشيد و به آنها گفت : « از قشون تركمانان نيمى از پى آذوقه و در محافظت اسرا و اموال هستند بيش از شش يا هفت هزار سوار ندارند از يكديگر بفاصله ايستاده‌اند كه عده آنها به نظر ما زياد بيايد اگر عده آنها دو مقابل هم باشد مرا باكى نيست چون مكرر رشادت و فتوت شما را ديده‌ام و يقين دارم كه امروز بجد و جهد جان و مال و آزادى هموطنان را خواهيد خريد » . در اين بين تراكمه يك مرتبه بشدت حمله آوردند ، ايرانيان متابعت و اقتدار بسردار خود كرده با كمال رشادت ايستادند طرفين شجاعت نموده و پاى فشردند ، جنگى سخت و خونريزى عجيب درگرفت و مدتى غلبه هيچ طرف معلوم نبود و بالاخره كوكب اقبال نادر طلوع كرد ، سركرده تراكمه بدست او كشته شد ، تراكمه رو بفرار گذاشتند قشون نادر تا چند فرسخ آنها را تعاقب و كشتار زياد نمودند ، شش هزار نفر تركمان كشتند و يا اسير شدند . اين فتح و پيروزى اسباب نام نيك و اقبال نادر شد ، همين كه بمشهد رسيد « بيگلربيگى » به او گفت : كه از پادشاه سركردگى كل قشون را براى تو استدعا كرده‌ام شاه سلطان حسين كه در آنوقت پادشاه ايران بود بسيار ضعيف العقل و تن‌پرور بود و بخدمات نادر اعتنائى نكرد و منصبى را كه شايسته نادر بود بجوانى رعنا و زيبا صادر كه هيچوقت جنگ نديده بود ، اين اسباب را سركردگان معتبر كه در وقت مأموريت نادر حضور داشتند فراهم نموده بودند ، اگرچه خودشان