احمد مجد الاسلام كرمانى

510

سفرنامه كلات ( فارسى )

از مقابله تركمان مىترسيدند باوجوداين از رفتن نادر بجنگ دلتنگ بودند ، چون در دربار وسايل داشته‌اند و پادشاه بىقيد بود عداوت خود را پيش بردند و اين مرد شجاع را كه در دربار دوست و حامى نداشت مغضوب و معزول نمودند ، نادر از اين رفتار سخت برآشفت و بحضور بيگلربيگى رفت به او گفت : « وعده شما بىحاصل بود بجاى آنكه در مقام رياست مرا مستقر كنيد در ازاء خدمات معزول و مغضوب شدم و جوانى بسركردگى قشون مأمور است كه بايد با زنان در حرم زندگى كند و چون اين جوان با شما بستگى دارد يقين است وعده‌اى را كه در حق من فرموديد در حق او به عمل آورديد » . بيگلربيگى « 1 » قسم ياد كرد كه آنچه واقع شده بر خلاف ميل او بوده است و چون در حق نادر زياد اصرار و استدعا كرده بود از جسارت نادر كه خلف وعده به او نسبت ميداد برآشفت . نادر بر آنچه گفته بود اصرار كرد و بعضى عبارات نامناسب به زبان آورد ، بطوريكه « بيگلربيگى » تأمل نتوانست كرد و حكم داد او را به چوب بستند و زدند تا ناخنهاى پاى او ريخت و از خدمت بيرونش كردند « 2 » ( مطالعه كنندگان تعجب نكنند از اينكه چگونه نسبت بيك صاحب‌منصب بزرگ اينطور تنبيه جارى شد در ايران نسبت باشخاصى كه خيلى درجات عاليه دارند اگر طرف بىميلى پادشاه واقع شوند همين رفتار مىشود و تمام نجبا هم اگر خلاف حكم رئيس خود عمل

--> ( 1 ) ملك محمود اهل سيستان بود و نسبش به كيانيان ميرسيد نيروى جمع كرد و بگلناباد اصفهان حمله برد مايه اميد ايرانيان گشت ولى افسوس حرص جاه و وعده حكومت خراسان او را از وظيفه مقدس ملى غافل كرد و بجاى طرد دشمنان بحكومت خراسان شتافت . ( 2 ) در آن روزگاران آشوب ترقى اين مرد هوشيار و صاحب عزم بسرعت دوام داشت در همان اوان ملك محمود او را به منظور حمله به ازبكان استخدام نمود و او فاتح نام‌آور شد ولى در دعوى نايب الحكومگى خراسان كه به او وعده شده بود زيادى روى كرد پس مورد غضب واقع شد و او را تنبيه و اخراج كردند . ( كتاب تاريخ ايران تأليف سايكس جلد دوم )