احمد مجد الاسلام كرمانى

498

سفرنامه كلات ( فارسى )

باطل است ، چرا كه اولا اين نقطه ابدا لياقت پايتخت شدن ندارد و ثانيا نادر هرگز تصور نميكرد كه يكوقتى از سلطنت ايران منفصل شود تا در فكر مأمن باشد و چنان نقشه در استحكام اساس سلطنت خود كشيده بود كه غير از تقدير آسمانى هيچ قدرت بشرى نتوانست سلطنت ايران را از خانواده او انتزاع نمايد ، ولى اراده ازلى حاكم بر اراده او شد و شد آنچه شد كه برحسب ترتيب اسباب ظاهرى خارق عادت به نظر ميآيد ، يعنى همان قسم كه ترقى او خارج از وسائل ظاهرى و نظير خوارق عادات بود انقراض سلطنت او و اضمحلال خانواده‌اش هم به كلى مخالف اسباب محسوسه ظاهرى است و آنچه نگارنده ميتواند در اين مقام برشته تحرير درآورد اين است كه دو مطلب مهم خاطر اين پادشاه عالى مقدار را به طرف كلات متوجه نموده يكى طبيعى و ديگرى پولتيكى . اما طبيعى هركس به حكم يك لطيفه غيبى وطن اصلى خود را دوست ميدارد و اگر در غير وطن خود بمقام سلطنت هم برسد باز نميتواند وطن خود را فراموش نمايد . در سفر گر روم بينى ياختن * از دل تو كى رود حب الوطن همين علاقه طبيعى است كه ما مردم ايران را در اين تنگ ناى ظلم و عدوان محصور و بتوقف در اين خاك مجبور كرده است ، با آنكه به خوبى دانسته‌ايم اگر يك هسته از خاك ايران دور شويم و از سرحدات آن بگذريم ، يك دفعه عوالمى ديگر خواهيم ديد كه هرگز نميتوانم آن عوالم را تصور كنيم و اين مسافرت بعينه مثل مردن مؤمنين است كه هنوز از دنيا چشم نپوشيده‌اند كه وارد باغ بهشت ميشوند و حور و غلمان در خدمت آنها مشغول مىشود و آنها رجاريه از شراب ناب و عسل مصفى و شير خوش طعم و منزه و آب گوارا در جلو آنها جاريست و آنقدر نعمت در بهشت مشاهده مينمايند كه هرگز بخاطر احدى خطور نكرده است . ايرانى هم اگر از اين جهنم آتشبار پرعقرب