احمد مجد الاسلام كرمانى

499

سفرنامه كلات ( فارسى )

و مار عبور كند و چشم بپوشد به زودى ممالك متمدنه عالم خواهد رسيد كه كمترين نعمت آنجاها ، آزادى است كه احدى نميتواند انسانرا مجبور به حركت از محلى يا سكونت در محلى بنمايد ، نه اينكه شبانه سيصد نفر بسر يك نفر بريزند و بدون محاكمه و استنطاق و تحقيق بيچاره‌اى را از خانه و آشيانه خود آواره نموده از طهران بكلات بياورند ، در حالتى كه هنوز نميداند گناهش چه بوده ؟ و بچه دليل گرفتار چنين زحمات شده آيا عيالش چه شده ؟ و اطفالش كجا رفته‌اند ؟ اموالش را كه برده ؟ و كدام ظالم خورده عاقبت كارش بكجا ميرسد ؟ و آيا كى مستخلص مىشود و بر فرض استخلاص آيا ممكن است انسان در يك نقطه از دنيا متوطن باشد كه هرگز نتواند يك كلمه حرف عقيده خودش را اظهار نمايد و مجبور باشد هر عمل زشتى را كه از بزرگان مملكت مشاهده مينمايد بهزار زبان بستايد ، و ماليات بدهد و امنيت نداشته باشد خانه‌اش را دزد غارت كند و كسى نپرسد چرا ؟ در صحرا اموالش را راهزنان ببرند و احدى در مقام استرداد برنيايد ، طبيب جاهل باشتباه و خبط جوان نازنينش را بكشد و در جواب بشنود آنها ذخيره آخرت است و بايد صبر كرد و شكر نمود در وقت عبور اگر تابستان است يك زراع پايش در خاك و خاشاك بنشيند و تمام لباسش آلوده بگرد شود و در هر نفسى كه ميكشد يك مثقال گرد مخلوط به . . . بلع كند و اگر زمستان است در ميان گل تا زانو فرو رود و ترشح گل تمام لباسش را آلوده بهزار كثافت و عفونت كند . آب خوراكيش از مجراهائى عبور كند كه پر است از فضله سگ و آدمىزاد و ساير كثافتها و و و و و كه اگر نويسم شرح آن بىحد شود و ابدا نميتوانم نظيرى برايش پيدا كنم ، مگر يك مثل و آن اين است مثل ايرانيها كه در خاك ايران توطن دارند همانا مثل جنين است كه در رحم مادر است عرض و طول منزلش را همه كس نگفته ميتواند تخمين كند ، غذايش از خون حيض و تنفسش در آن فضاى تنگ و تاريك و و و و باز اگر به او بگويند ماوراى اين منزل تنگ و تاريك‌يك عالم وسيعى هست داراى آنهمه