احمد مجد الاسلام كرمانى

491

سفرنامه كلات ( فارسى )

از اردو تخلف كرده‌اند از آنطرف سرحدات خراسان هميشه مورد تاخت و تاز اوزبكهاى خوارزمى بودند ، لهذا امير تيمور تدبيرى انديشيد كه هم مسكنى موافق سليقه اكراد براى آنها تهيه كند و هم آن سرحدات را از شرارت اوزبكها محافظت نمايد ، بنابراين آنها را در خاك آخال كه عشق‌آباد حاليه است مسكن داد و بعد از فوت شاه عباس صفوى باينطرف كوه آمده‌اند و به شرحى كه ذكر شد بقوچان و بجنورد و كلات و چناران و رادكان و غيره آمده‌اند . اما طايفه تيمورى از جمله مهاجرين خاك عثمانى هستند كه در جنگ با سلطان عثمانى اسير قشون امير تيمور شدند و در وقتى كه امير تيمور مراجعت ميكرد در راه بصومعه پير معروف آنها سلطان سيد على ميرسد و با او ملاقات نموده از صحبت او استفاده مينمايد ، در خاتمه مجلس از او استدعا مينمايد كه مطلبى از امير بخواهد ، مرشد مزبور اطلاق اسراى مرقوم را خواهش مىكند امير تيمور فورا آنها را آزاد مينمايد اسراى مرقوم چون خود را آزاد كرده پير پنداشتند در اطراف همان صومعه منزل ميكنند و در خدمت پير ميمانند و بتدريج زياد شده‌اند و تاكنون هم در خدمتگزارى اولاد همان پير باقى هستند . خوانين حاليه تيمورى سيد هستند و از اولاد همان سيد على ميباشند و امير تيمور در تزك خود در شرح‌حال خودش شرحى از كرامات و راهنمائيهاى پير مرقوم نوشته است كه در فلان موقع چنين رأى داد و چنين شد ، اينهم خلاصه تاريخ سكنه حاليه كلات و اگرچه اينك بايد شروع بمطلب سيم بنمائيم اما بعقيده خودم اين مطلب ناقص است و يك نكته بسيار مهم نگفته مانده و آن نكته اين است كه آيا روسها در اطراف اين خاك چه كار دارند ؟ ! و تا پشت دروازه كلات چرا آمده ؟ ! و قسمت عمده از خاك مرو و آخال و صحراى اتك را چرا تصرف كرده‌اند ؟ ! ! و دو ثلث از تركمانان را چرا در تحت تبعيت خود داخل كرده‌اند ؟ ! مرجع تمام اين سئوالات