احمد مجد الاسلام كرمانى
490
سفرنامه كلات ( فارسى )
خلاصه بواسطه عدم بصيرت و نبودن تاريخ منظم اكراد نميتوانند دامنه اطلاعات خود را وسعت بدهند و تاريخ خودشان را از عهد صفويه بگذرانند . اما آنچه خود نگارنده از تراكم تواريخ و تواتر قرائن و آثار استنباط نموده اين است . كه در تاريخ زمان شاه اسمعيل اول مؤسس سلطنت صفويه مكرر اسم اكراد چشمگرگ ديده مىشود كه در سر حدات خراسان بودهاند ، از اينجا معلوم مىشود كه قبل از طلوع صفويه اين اكراد در خاك خراسان بودهاند بعلاوه در سوانح عهد شاه عباس صفوى چنين مطلبى ديده نشده كه اكراد را از روم ايلى بخراسان كوچانيده باشد حتى در تاريخ جنگهاى او با اكراد ساكن « قلعه دمدم » و غيره چنين مطلبى ذكر نشده بلكه رجوع بتواريخ سلاطين قبل از صفويه هم كه ميكنيم در شرححال هيچ سلطانى چنين قصه ضبط نشده مگر در شرح فتوحات امير تيمور كه بعد از فتح شام مينويسد : « طوايف بسيارى از نواحى شام و اطراف روم ايلى كوچانيده و با مستحفظ و سوار روانه تركستان نموده و چون آن طوايف مايل برفتن بتركستان نبودند در هر محلى كه فرصت ميكردند دستهدسته از اردوى عشايرى تخلف نموده واميماندند از جمله اكراد سرحدات عثمانى و آذربايجان و طايفه شقاقى و كرد شاملوئى آذربايجان و عمارلوى قزوين از همين طوايف هستند كه در نقاط مختلفه از اردو تخلف نموده در همانجاها ساكن شدهاند » . اما اكراد كردستان غير از اين طوائف هستند و از حيث زبان و عادات و اخلاق با اين طوائف اختلاف كلى دارند و حال آنكه اين طايفه در هر جا هستند باهم شباهت تامه دارند مثل اينكه عقايد و زبان كرد شقاقى و عمارلو و كرد مازندران و اكراد خراسان تمام يكى است و باالجمله طوائف مرقومه را برحسب حكم امير تيمور بايران آوردند كه از آنجا بتركستان روانه نمايد ولى امير تيمور به زودى مطلع شد كه طوائف مرقومه مايل برفتن بتركستان نيستند و از همين جهت بسيارى از آنها در بين راه