احمد مجد الاسلام كرمانى
460
سفرنامه كلات ( فارسى )
و من آن شب كه ما را بحضور بردند متوجه اين نكته شدم چرا كه ما را به طرف در بردند و فراشباشى از طرف باغ رفته در ايوان عمارت ايستاده حالا هم كه « جليل الملك » از آنطرف رفت مطلب را درك نموده خود را عقب كشيده از در اطاق وارد شدم و اتفاقا من زودتر وارد شدم و سلام كرده مستقيما رفتم بالاى اطاق پهلوى « آقا شيخ احمد » نشستم در وقتى كه جناب اشرف متوجه تعارف كردن با من بود نظرش بايوان افتاد كه جليل الملك با رفقا ايستاده بودند بنده به آنها گفتم بسم اللّه بفرمائيد آنوقت آنها هم آمدند از همان در داخل اطاق شده در پهلوى من نشستند بامر حضرت اشرف چائى ( چاى ) آوردند قليان آوردند قهوه خواستند و مختصرا پذيرائى فرمودند ضمنا احوالپرسى فرمودند و بعد از احوالپرسى گفتند : بسيار خوب شما كه به مقصود خودتان رسيديد و دولت چهار هزار ساله ايران را مشروطه كرديد يعنى بباد داديد حالا ديگر خيالتان آسوده خواهد بود . بنده اعتنائى بجواب نكردم اما آقا ميرزا آقا در كمال سختى شروع بمباحثه نمود و در ضمن مباحثه « آصف الدوله » حرفهاى خيلى غريب ميزد كه اگر بخواهم تمام را ثبت كنم دو جزو از اين كتاب را پر مىكند و انصافا بموجب تضييع وقت خواننده و نويسنده است اما دو سه جمله را مينويسم از جمله : هيچ وقت در ايران ظلم نميشده كه محتاج بجعل قانون باشد من خودم پنجاه سال است حكومت ميكنم هميشه بعدل و انصاف حكم كردهام . ! ! ! جمله ديگر : دولت ايران هرگز مثل دول اروپا نبوده و چنين قدرتها نداشته و هرگز هم مثل آنها نخواهد شد بىخود دردسر بخودتان ندهيد از جمله شريعت و دين اسلام با اين بازيها منافات كلى دارد و حالا هم ممكن نيست پيشرفت كند . در خانه اگر كس است يك حرف بس است . مخصوصا آقا ميرزا آقا هم با كمال سختى با او جواب ميداد و هيچ اعتنائى