احمد مجد الاسلام كرمانى
461
سفرنامه كلات ( فارسى )
بمقام حكومت او نميكرد تا حديكه حضرت اشرف مجبور شد بعضى از حاضرين را جواب كند كه در اطاق نباشند دو سه مرتبه هم خواست صحبت را ختم كند اما آقا ميرزا آقا ابدا اعتنا نكرده تقرير ميكرد و حقيقتا تلافى آنشب را بيرون آورد و بالاخره بنده مجبور شدم لنگ بياندازم و يك تقرير مختصرى كرده خداحافظى نموده برخاستم ، حضرت اشرف فرمودند چرا نميمانيد نهار ( ناهار ) بخوريد . جواب دادم در منزل جناب « بيگلربيگى » كه نهار ( ناهار ) ميخوريم آزادتر هستيم و آنجا هم متعلق به حضرت اشرف است و از اطاق حكومتى بيرون آمديم پيشخدمتها و نايبها و اجزاء دار الحكومه با كمال تعجب به صورت ما مخصوصا آقا ميرزا آقا نگاه ميكردند و از جرئت و قدرت او مبهوت مانده بودند بارى از دار الحكومه به طرف تلگرافخانه رفتيم و با شاهزاده « جليل ميرزا » رئيس تلگرافخانه كه آدم رند خوش مشرب با ذوقى است ملاقات نموديم و چند صورت تلگراف بكرمان و اصفهان و طهران نوشته از ورود خودم خبر دادم و تلگرافى هم به حضرت صدارت كردم . كه : حسب الامر بمشهد آمده نايب الزيارهام ولى مخارج حركت ندارم و بواسطه بودن اهل بيت در طهران ناچارم كه بيايم طهران و آنها را حركت داده به طرفى ديگر بروم . آقا ميرزا آقا هم تلگرافى « باعتماد السلطنه » كرد و حاجى هم بكسان خودش تلگراف نمود و بعد از فراغ از تسويد تلگراف و صرف چاى و قليان و قهوه ، به خانه جليل الملك برگشتيم و هرچند شاهزاده رئيس اصرار كرد نهار ( ناهار ) را آنجا بخوريم نپذيرفتيم و قرار داديم يك شب مخصوصا آنجا برويم و شاهزاده با كمال محبت قبولكرد بلكه اصرارى داشت كه هر شب آنجا برويم ، بارى ظهر را به خانه جليل الملك رسيديم و در سرداب خنك آنجا كه حوض كوچكى هم دارد نهار ( ناهار ) خورده خوابيديم طرف عصر جمعى از اهل علم و آشنايان و مردمان مختلف بديدن