احمد مجد الاسلام كرمانى
459
سفرنامه كلات ( فارسى )
كردند و در جلو ما كشيدند خودش هم با پسر كوچكش با ما همراهى كرد تا وارد صحن مقدس شديم و همه جا سى چهل نفر فراش عقب سر ما ميآمدند ، براى آنكه جليل الملك بيگلربيگى شهر است و اين فراشها در خانه او هميشه هستند ، بارى در مسجد گوهرشاد تجديد وضو نموده بحرم مطهر مشرف شده زيارت خوانديم و شكرانه آزاديرا بدرگاه حضرت احديت با كمال تضرع عرضه داشته انجام باقى مرام خود را بشفاعت صاحب آن مرقد منور از خداوند مسئلت كرده برواق برگشته نماز خوانديم و در ايوان طلا جمع شديم و با جناب بيگلربيگى به منزل آمديم و شام را در ساعت چهار حاضر كردند صرف نموده خوابيديم و براى هريك يكدستگاه رختخواب حسابى آوردند و چون خيلى خسته بوديم زود بخواب رفتيم صبح زود برخواسته ( خاسته ) چاى خورديم و بحمام رفتيم از حمام كه برگشتيم جناب جليل الملك را در انتظار خودمان ديديم ، معلوم شد حضرت اشرف با تلفون بجليل الملك فرمودهاند ما را بحضور ببرد و مشاراليه منتظر است كه با ما بدر خانه بيايد و اگرچه ما هيچ وجه ميل برفتن نداشتيم ولى از اصرار جليل الملك مجبور شده رفتيم ، در وقتى كه از خلوت آبدارخانه گذشتيم جليل الملك كه راهنماى ما بود به طرف باغ رفت و رفقا از عقب او روانه شدند ولى من فورا ملتفت نكته شده از در رفتم ، توضيح آنكه عمارت حكومتى كه محل جلوس « حضرت اشرف » است در وسط واقع شده كه يكطرفش باغ است كه منتهى بطويله مىشود و طرف ديگر هم باغ متعلق باندرون مىشود و معبرش اول از باغ بزرگ ديوانخانه است بعد وارد خلوتى مىشود كه آبدارخانه و قهوهخانه آنجا است از خلوت به طرف دالانى باريك ميرود كه از آن دالان دراز هم در اطاق حكومتى نمايان است و كفش دار و دربان نشسته و هم به طرف باغ ميرود كه در جلو تالار حكومتى بروند ، كسانى كه اهل شأن و شرف هستند از طرف در باطاق ميروند كه در اطاق وارد شده بنشينند عارضين و متظلمين به طرف باغ ميروند كه در حضور بايستند