احمد مجد الاسلام كرمانى

457

سفرنامه كلات ( فارسى )

خنديديم و به راه افتاديم . قريب به ظهر بده « جليل الملك » رسيديم يعنى دهى كه جليل الملك هم در او شركت دارد و مكرر « على اكبر خان » از انگورهاى آنجا تمجيد ميكرد و ميگفت هشت قسم انگور در يك باغ داريم مشهدى محمد على جلو رفت و باغبانرا خبر كرد و در خانه اربابى را كه عمارت فوقانى مشرف بباغ دارد باز كرده ما را به آنجا بردند مالها را هم در طويله بستند و لدى الورود باغبان يك مجموعه بزرگ انگور براى ما آورد كه حقيقتا كمال امتياز را داشت و تا ما به خوردن انگور مشغول شديم او در تدارك نهار بود و كله‌جوش پرمغز گردو و روغن با دوغ بسيار خوب و پنير و انگور حاضر كرد خربوزه‌هاى خودمانرا هم كه ذخيره داشتيم آوردند نهار ( ناهار ) خورديم بلافاصله آبدارباشى چاى حاضر كرد و صرف نموده مهياى حركت شديم از اينجا تا شهر سه فرسخ است چهار ساعت بغروب مانده سوار شده در فاصله يك ساعت و نيم بخاجه ( خواجه ) ربيع رسيديم كه در يك فرسخى شهر واقع شده و صحن باصفائى دارد كه يادگار سلاطين صفويه و محل تفرج مردم خراسان است و ما در وقت رفتن اجاره نداشتيم كه آنجا را تماشا نموده فاتحه بخوانيم ولى حالا هم آزاديم و هم حسب القرار بايد آنجا بمانيم ، چرا كه مشهدى محمد على بعد از آنكه چائى ( چاى ) ما را حاضر كرد سوار شده تنها به شهر رفت كه تكليف ورود ما را معلوم كند و بما هم وصيت كرد كه تا مراجعت او در خاجه ( خواجه ) ربيع توقف نمائيم لهذا پياده شده مالها را بسوارها سپرده بصحن رفتيم و در حرم رفته فاتحه خوانديم و تماشا كرديم و نماز ظهر و عصر را همانجا خوانديم و در همان حوالى « باغ طره » بود مبلغى فرستاديم و خربوزه خريديم و خورديم و هرچه منتظر آمدن آبدارباشى شديم نيامد ، خيال ميرزا آقا كم‌كم پريشان شده و حدسهاى بىموقع ميزد و متصل اصرار داشت كه سوار شده برويم ولى من و رشديه مصلحت نميدانستيم و خيالات او را واهى ميدانستيم و بالاخره آمدن آبدارباشى به طول انجاميد و آقا ميرزا آقا از