احمد مجد الاسلام كرمانى
456
سفرنامه كلات ( فارسى )
او بوديم و كمال تعجب را مينموديم تا پنج ساعت از شب گذشته شام آوردند شام امشب ما عبارت است از پلوبرنج صدرى و بادنجان با جوجه و نيمرو و آبگوشت ماست و پنير و دوغ و خربوزه و انگور و چون خيلى خسته بوديم با كمال اشتها خورديم و خوابيديم صبح زود برخاسته نماز خوانده چائى ( چاى ) و لقمة الصباح صرف نموده و لباسهاى خشك شده را پوشيديم و با نهايت امتنان و حقشناسى از احسان صاحب خانه و ميزبان مهربان وداع كرده به راه افتاديم در بين راه همهجا آبادى است و مزارع بسيار سبز و خرم دارد و جاليزهاى مفصل كه خراسانيها « باغ طره » ميگويند كه در وسط صحراهاى آنها گاهى اطاقهاى كوچك از شاخه كدوى قليانى ساختهاند و در اطراف آنها گل نيلوفر كاشتهاند كه بسيار باصفا و خوش منظره است و ما خيلى ميل داشتيم كه در آن صحراها پياده شده خربوزه و هندوانه بخوريم تا آنكه اتفاقا رسيديم سر يك آسيائى كه اطراف آن را درختهاى قوى هيكل سايهدار احاطه كرده بود فورا پياده شده دو هزار بيكى از سوارها دادم كه خربوزه و هندوانه بخرد سوار آمد در حالى كه يك خورجين خربوزه و هندوانه همراه داشت و آنها را در جلو ما ريخت و تقريبا پانزده عدد بود و هركدام را كه بريديم از ديگرى بهتر بود و با آنكه بنده سالهاى دراز در اصفهان بوده و خربوزه اصفهان را خوردهام بلكه مكرر سر صحراى گرگاب رفتهام ولى هرگز خربوزه به اين لطافت و شيرينى نخورده بودم . هيئت ظاهرى اين خربوزهها اين قسم است كه خيلى باريك و كشيده و سبز رنگ و گاهى بعضى خطوط سفيد و زرد دارد اما بقدرى نازك و لطيف است كه حقيقتا طاقت فرو بردن چاقو ندارد و متلاشى مىشود بارى رفقا هم از عقب رسيدند و خوردند و پوستها را هم بمالها داديم باز سه چهار عدد زياد آورديم دو دانه را بيكى از سوارها سپردم كه باز در راه بخوريم و دو دانه ديگر را برعيتها كه آن اطراف ايستاده بودند بخشيدم يكى از آنها با ما اظهار آشنائى كرد و ميگفت در وقت رفتن شما بكلات يكى از سوارها شال سر مرا برد و قدرى