احمد مجد الاسلام كرمانى
455
سفرنامه كلات ( فارسى )
شده بود بلكه كسالت هم داشت لباس خشك آورد و چون مشار اليه ميلرزيد يك پوستين برايش آورد و او را گرم كرد و آنقدر بما مهربانى كرد كه واقعا ما را شرمنده احسان خودش نمود و هرقدر از كدخداى « ژرف » ( جرف ) دلتنگى داشتيم از اكرام اين مرد محترم مسرور و راضى شديم و تا موقع شام تمام لباسهاى ما را داد در اندرون با آتش خشگانيدند و خودش هم از براى ما قصه ميگفت و شرححال خودش را گفت كه چگونه براى ادعاى باطل يك نفر زن گرفتار مأمورين ايالت خراسان شده و ده مقابل مدعى به را از او جريمه و قلق گرفتهاند و ميگفت : بيست و پنج روز قبل پنج نفر سوار شاهسون بمأموريت اينجا آمدند و من گذاشته و گريختم و به شهر رفتم و احكام شرعيه و اسناد عرفيه خودم را بمحضر ايالت و ديوانخانه ارائه دادم و چهقدرها زحمت كشيدم تا آنكه حكم صادر كردم كه مأمورين برگردند و حكم را بتوسط پسرم فرستادم ، اما مأمورين حكم را گرفته پاره كردند و مجددا حكم گرفتم باز اعتنائى نكردند و بيست روز تمام در اينجا ماندند و يك باغ بزرگ انگور مرا خوردند و چهقدر علف داشتم چرانيدند و چهقدر آرد و برنج و و و و از خانهام گرفتند و بالاخره مجبور شدم پنجاه تومان نقد به كار گذاران ايالت دادم تا حكمى سخت نوشتند و يك نفر سوار شاهسون مأمور شد بيايد آن حكم را برساند و آن مأمورين را برگرداند او هم آمد و آنها را حركت داد و اما در وقت حركت چهار گوسفند پروار داشتم با يك كره ماديان همراه خود به شهر بردند و هرقدر داد و فرياد زدم ثمرى نكرد ، منهم نااميد برگشتم و ديروز باينجا رسيدهام حالا ديگر نميدانم آيا كى مجددا ضعيفه را تحريك كنند عارض شود و مجددا مأمور بيايد ! ؟ . احكام و اسناد خودش را نشان داد از جمله يك فقره سند مصالحه خط از همان ضعيفه بود كه همين دعوى را در محضر آقاى « حاجى ميرزا حبيب اللّه » صلح كرده و مبلغى مال المصالحه گرفته و چند فقره حكم از « ركن الدوله » بر اينكه اين ضعيفه را ابدا حقى بر ميرزا غلامحسين نيست و ما مشغول خواندن احكام و شنيدن حكايت