احمد مجد الاسلام كرمانى

454

سفرنامه كلات ( فارسى )

مباشر مزرعه هستند از آنجا به طرف ( كارده ) روانه شديم اتفاقا هوا ابر شد و باران سختى باريدن گرفت و كم‌كم از احاطه ابرها هوا تاريك شد و صداى غرش رعد و برق بلندتر شد ، خيلى عجله كرديم كه زود « بكارده » برسيم و تقريبا نيم ساعت بغروب مانده بدروازه كارده رسيديم ، مشهدى محمد على رفت جلو و به زودى برگشت و گفت آن شخص آشنا كه ميخواستم بمنزلش برويم به شهر رفته و جاى ديگر هم پيدا نشد لهذا ناچاريم به مزرعه « لطف‌آباد » برويم پرسيدم ، مسافت آن مزرعه تا اينجا چقدر است ؟ جواب داد نهايت نيم فرسخ راه است مالها را تند كرده روانه شديم باران هم بشدت ميباريد و هرچه رفتيم نرسيديم و سرتاپاى ما تر شد و هرچه بيشتر رفتيم باران تندتر ميباريد و با كمال عسرت عاقبت نيم ساعت از شب رفته مزرعه مزبور نمايان شد و برحسب نشانى مشهدى محمد على خانه « ميرزا غلامحسين » را سراغ گرفتيم و مستقيما به آنجا رفتيم ، صاحب‌خانه ميرزا غلامحسين نام مباشر بلوك « جولاهه » بود و در زمان حكومت « محمد ابراهيم خان » حاكم حاليه كلات مباشر ماليات آنجا بوده و اما حالا خانه‌نشين است و مرديست خوش منظر ميان پنجاه و پنجاه سه ، با سيماى موقر و ريش بلند به مجرد آنكه ما دو نفر را ديد يعنى بنده و آقا ميرزا آقا بدون سئوال و جواب و تحقيق ما را پياده نموده مالهاى ما را بنوكرهايش سپرد و ما را ببالاخانه برد و فورا تمام لباسهاى ما را كنده از خودش قبا و لباده و عبا آورد و بزنها گفت چاى حاضر كنند و خيلى از ما دلجوئى كرد و پرسيد از كدام طرف تشريف ميآوريد ؟ و بكجا ميرويد ؟ گفتيم از كلات ميآئيم و مشهدى محمد على ما را باينجا دلالت كرده و خودش هم با سوارها عقب است ، صاحب‌خانه بدون عبوس بلكه با كمال بشاشت از مشهدى محمد على اظهار امتنان كرده و برخاسته براى استقبال آنها پائين رفت و به قدر نيم ساعت بعد از ما آنها هم وارد شدند و براى سوارها هم اطاقى ديگر حاضر نموده تمام مالها را هم بطويله بردند و علف دادند و براى حاجى ميرزا حسن هم كه زيادتر از ما تر